مقالت چهارم در علم قياس و آن را انولوطيقاء اول خوانند و آن دو فن است اول در قياس و دوم در لواحق قياس فن اول در قياس و آن دو قسم است قسم اول در تعريف قياس و اقسامش و بيان قياسات حملى تنها ده فصل است فصل اول در تعريف قياس چون از بيان احوال اقوال جازمه كه مؤلف است از الفاظ مفرده فارغ شديم و فائده اين صناعت دانستن كيفيت اكتساب معارف و علوم است اكنون مىخواهيم كه طريق توصل از تاليف اقوال معلوم باقوال مجهول روشن كنيم و اين معنى را قياس خوانند پس در تعريف قياس گوئيم قياس قولى باشد مشتمل بر زيادت از يك قول جازم چنانك از وضع آن قولها بالذات قولى ديگر جازم معين بر سبيل اضطرار لازم آيد چنانك گوئيم هر انسانى حيوانست و هر حيوانى جسم چه اين قول مشتمل بر دو قول جازم است و از وضع اين قول بالذات بر سبيل اضطرار لازم آيد كه هر انسانى جسم است پس قول اول را كه مشتمل بر اين دو قول است به اين اعتبار قياس خوانند و هر يكى را از اين دو قول كه قياس بر آن مشتمل است مقدمه خوانند و قول لازم را نتيجه خوانند و هر تاليف كه بصدد استلزام قولى بود اگر مستلزم بود و اگر نبود آن را اقتران خوانند و آن مؤلف را قرينه خوانند و در اين تعريف چند دقيقه رعايت كرده اند كه