فصل سوم در قسمت الفاظ لفظ يا مفرد بود يا مؤلف لفظ مفرد آن بود كه جزوى از او بر جزوى از معنى او دلالت نكند مانند انسان كه بر مردم دال است چه جزوى از اين لفظ بر جزوى از معنى دال نيست بلك جزء اين لفظ در اين حالت كه جزو اين لفظ است بر هيچ چيز دال نيست اصلا و لفظ مؤلف آن بود كه جزوى از او بر جزوى از معنى او دلالت كند مانند هذا الانسان كه دال است بر اين مردم چه لفظ هذا دال بر اين باشد كه اسم اشارت است و انسان بر مردم و اين را قول نيز خوانند و باشد كه لفظى بيك اعتبار مفرد باشد و به ديگر اعتبار مؤلف مانند عبد الله كه چون اسم علم شخصى بود مفرد بود چه اسماء اعلام را در مسميات جز تعيين و اشارت هيچ دليل ديگر نبود و چون بنده خداى خواهند مؤلف بود و اين چنين مفرد را بعضى مركب خوانند و مركب در منطق غير مركب بود در نحو چه خمسه عشر و امثالش مركب بود در نحو و در منطق مؤلف است و عبد الله كه اسم علم است مؤلف است در نحو و مركب در منطق و باشد كه حرفى مقارن لفظى شود و بان چيزى در معنى بيفزايد و بنزديك منطقى آن حرف با آن لفظ مؤلف بود مانند الرجل و رجل كه بالام اقتضاء تعريف مىكند و با تنوين اقتضاء تنكير و لفظ مفرد يا دال بود بر معنى در نفس خود باستقلال يا دال بود در غير خود بتبعيت مثال اول چون رجل كه دالست بر مرد و مثال دويم لام تعريف كه در الرجل دال است بر تعريف رجل و تعريف بى چيزى كه به او معرف شود تصور نتوان كرد بخلاف رجل كه بنفس خود متصور است و قسم اول اگر دلالت نه از آن جهت كند كه واقع شود در زمانى محصل آن را