responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية نویسنده : السيد الخميني    جلد : 0  صفحه : 132


آنكه كليه وجودات مقيده كه متقوم به اين وجودند از ناحيه اين فيض تعين مىپذيرند ؛ ولى اين وجود مطلق سارى در كليه مظاهر در « شدت » وجود نامتناهى نمى باشد . از اين حقيقت تعبير به « رحمت رحمانيه » ، يعنى رحمت امتنانيه ، نيز شده است . و لقب « حبيب الله » و نيز كلمه طيّبه « رحمة للعالمين » از اخص القاب حضرت ختمى نبوت و ختمى ولايت است . [133]



[133] به ياد دارم كه در ايام صباوت با جده ام ، كه « باران رحمت بر او هر دمى » ، به مجلس روضه خوانى مىرفتم حال و هواى آن روزگار چيز ديگر و خلوص آن مردم حيرت آور بود . ذاكرين سيّد الشهداء ، عليه و على أصحابه المستشهدين بين يديه من الصلوات أزكاها و من التّحيات أثماها ، كه در عرشه منبر قرار مىگرفتند ، بعد از ذكر بسمله به اين جمله دلنشين « يا رحمة الله الواسعة ، و يا باب نجات الأمة » با اخلاص تمام مترنم مىشدند . سالها پس از آن نيز ، در دوران جوانى ، در طهران ، هفته اى يك شب ، در خدمت مرحوم استاد الأساتيد ، آقا ميرزا مهدى آشتيانى ، قدس الله روحه ، به مسجد « حوض » ( كه پيشنماز آن مسجد به آقا سيد محمد باقر مسجد حوضى شهرت داشت و مردى شريف و بزرگوار بود ) مىرفتم . در اين مجالس مرد سالخورده موقرى كه قدى بلند و خميده داشت قبل از افادت و افاضت مرحوم ميرزا ذكر مصيبت مىكرد . آقا ميرزا مهدى پس از استماع روضه او ، به افتاده مىپرداخت و معمولاً با طرح دو - سه مسئله فقهى صحبت خود را آغاز مىكرد ، و سپس به تدريس اصول عقايد مىپرداخت . در آن زمان عده اى از تجار علاقه به شركت در اين گونه مجالس نشان مىدادند ، و با اشتياق تمام به مطالب مرحوم آقا ميرزا مهدى در معارف اسلامى كه به طريق ارباب معرفت و ذوق بيان مىكرد گوش مىسپردند . بعدها ، روزهاى جمعه هر هفته ، در منزل مرحوم « جام ساز » رشتى اين مجلس منعقد مىشد . و آن مرد كهنسال مانند گذشته در اين مجالس شركت مىكرد و قبل از بيانات آقا ميرزا مهدى به نوحه سرايى مىپرداخت . و همچون گذشته بسيار مورد توجه و احترام حضار بود . از مرحوم حاج ميرزا تقى آجيلى ( كه از تجار محترم بازار طهران بود و بعدها بين ايشان و بنده دوستى عميق بر قرار شد ) نام آن پيرمرد را پرسيدم . گفت نامش « ضياء خراسانى » و مشهور به « شيخ حسن رثائى » است ، و آقاى ميرزا براى او احترام خاصى قايل است . يك بار هنگام مراجعت از مسجد حوض نگارنده به آقاى آشتيانى عرض كرد كه هر كس صداى دلنشين و رساى آقا شيخ حسن را بشنود ، خيال مىكند اين صداى كسى است كه سى سال عمر دارد ، نه شخصى كه حدود هشتاد سال از سنش گذشته است . مرحوم ميرزا فرمودند او استاد بيمانند در آواز و ضربيهاى قديم است ، و بسيارى از اساتيد آواز ايرانى شاگرد ايشان بوده اند . و فرمودند كه او و آقا سيد جواد معلم عراقى ( اراكى ) حضور آقا محمد رضا قمشه اى نيز رسيد اند . مرحوم آقا محمد رضا نيز خود شخصى اهل ذوق بود و هنگام تدريس عرفان حال خاصى پيدا مىكرد ، و گفته اند در اين موقع زيبايى و گيرايى بيان او به حدى مىرسيد كه مستمعان مستعدرا از خود بى خود مىكرد . آنچنان داد سخن مىداد كه بعد از اتمام درس شاگردان با ذوق تا چند دقيقه توجه نداشتند كه درس تمام شده است ، و بعد از دقايقى به خود مىآمدند و از آن حالت سكر و جذبه كه در وقت شنيدن بيانات استاد به ايشان دست داده بود خارج مىشدند . مرحوم آقا محمد رضا شاگردى در اصفهان داشت كه برادر وى عطار بود و در سبزه ميدان طهران دكان عطارى داشت . وى به دستور برادرش در منزل خود اطاقى مجزا براى آقا محمد رضا مهيا كرده بود ( البته به اصرار و التماس زياد او مرحوم ميرزا راضى شده بود كه به منزل او برود . ) و بعضى از اوقات تعطيلى آقا محمد رضا به آن منزل مىرفت ، و در حمام مجاور آن خانه ، كه در كوچه سر تخت بربريها ، منتهى به امامزاده يحيى واقع بود ، استحمام مىكرد . ميزبان لباس آقا را مىشست ، و سلمانى محل هم لدى الاقتضاء سر و ريش ميرزا را اصلاح مىكرد . در موسم گرماى طهران نيز همو ميرزا را به باغچه اى كه در يوسف آباد داشت مىبرد ، و همان شيخ حسن رثائى در اين منزل ليالى جمعه روضه مىخواند . يادش به خير باد .

مقدمة الآشتياني 132

نام کتاب : مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية نویسنده : السيد الخميني    جلد : 0  صفحه : 132
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست