مده خود را فريب از رنگ و بويم * كه هست اين خندهء من گريه آميز ] [1] پادشاه صاحب سعادت آن است كه به طول زمان دولت فانى غره نشود و در كسب نام باقى بكوشد . حق سبحانه و تعالى ارباب دولت را اين توفيق كرامت [ گرداناد ] . [2] فريدون ابن آتبين بن اثفيان ، از نسل جمشيد . بعضى مورخان و نسابان گفتهاند : از آتبين تا به جمشيد ، هشت تن واسطه بودهاند و همه را نام اثفيان بوده و شهرت سرخ گاو و زرد گاو و سياه گاو و على هذا گروهى بيشتر و كمتر گفتهاند . فريدون به مدد كاوهء آهنگر و اكابر ايران بر ضحاك خروج كرد و او را بگرفت و بكوه دماوند در چاهى محبوس گردانيد و آن روز را كه برو مستولى شد ، مهر جان نام نهاد . [ جهت آنكه در عهد ضحاك ، از ظلم او ، حكام را مهر بر جان رعيت نبود ] [3] . فريدون در آبادانى جهان و دفع ظلم و عدوان و رواج عدل و داد كوشيد . در حق او گفتند : فريدون فرخ فرشته نبود * ز مشك و ز عنبر سرشته نبود بداد و دهش يافت [ او نيكوئى ] [4] * تو داد و دهش كن فريدون توئى ان فريدون لم يكن ملكا * و لا من المسك كان معجونا بالعدل و الجود نال رتبته * فاعدل و احسن تكن فريدونا [5] فريدون [ پوست ] [6] آهنگرى كاوه را كه [ بر سبيل درفش ] [7] بر افراشته بود ، بر خود مبارك دانست و بجواهر ثمين مرصع كرد و درفش [ كاويان ] [8] نام نهاد و بعد از و پادشاهان بر آن جواهر مىافزودند تا به حدى رسيد كه مقوّم از حصر بهاء آن عاجز شد و بوقت فتح قادسيه ، بدست مسلمانان افتاد ، بر لشكر بخش كردند . فريدون را
[1] - اين دو بيت كه ترجمهء نسبة دقيق دو بيت عربيست ، تنها در نسخه ، م ديده مىشود [2] - نسخ ديگر : كناد [3] - در نسخهء ب اين قسمت نيست - ك : حكام را مهر جان نبود . [4] - ك : اين نيكوئى - م : فرخى - ر : فرهى [5] - اين دو بيت در نسخهء ب ، ف نيست [6] - ساير نسخ : آن پوست [7] - ك ، م : كه كاوه بر . . - ب : كاوه آن را بر . . . [8] - ب ، ك : كاويانى