دانائى و [ خرسندى ] [1] و راستى و مستورى . رستگارى بسه چيز است : راه راست سپردن و از خداى تعالى ترسكار بودن و حلال طلبيدن . توانگرى در خرسنديست و درويشى در [ بيشىطلبى ] [2] : آنكه خرسند است ، اگر نيز گرسنه و برهنه است ، توانگرست و آنكه [ زيادتجوست ] [3] ، اگر نيز همهء عالم از آن اوست ، درويش است . سه فساد است كه صلاحپذير نيست : دشمنى اقرباء و حسد همسران و ابلهى پادشاهان . سه صلاح است كه [ فسادپذير نيست ] [4] : عبادت دانايان و قناعت حكيمان و [ خير كردن ] [5] مهتران . طهمورث ابن هوشنك بن سيامك بن كيومرث . بعضى مورخان نسبش گويند طهمورث بن و يونجهان بن هونكهد بن هوشنك [6] . لقب او را ديوبند گويند جهت آنكه ديوان مأمور امر او بودند و بعضى لقبش زيناوند گويند يعنى تمامت اسلحه را كارفرماينده . آئين روزه داشتن در عهد او پديد شد ، جهت آنكه قحطى عظيم [ نعوذ باللَّه ] [7] اتفاق افتاده بود . ده سال متواتر بماند ، هر چه زرع كردند بر نرست و تخم نيز تلف شد . مردم دست از زرع [ باز داشتند ] [8] . رزق بنى آدم را وفا نمىكرد و ضعفا از گرسنگى هلاك مىشدند . شخصى [ ابو داسف ] [9] نام ، پيشواى جمعى درويشان بود . ايشان را [ بروز ] [10] كسب فرمود كردن و از خوردن منع كرد و بشب از آن كسب سد رمقى مىساختند . آن قوم را در تورية نام مسطور است . ايشان را كلدانيان خوانند . طهمورث بمتابعت ايشان
[1] - در نسخهء ق ، همه جا اين كلمه خورسندى يعنى با واو است [2] - ف : بيشى جستن - ق ، ب ، م ، ر : [ بيشى ] [3] - ق : [ زيادت جست ] ، ر : [ زيادت خواست ] [4] - ب ، ف ، ر ، ك : [ فساد نپذيرد ] [5] - ق : چيز دادن ، ك . خير دادن [6] - ضبط اين نسب در كتب مختلف است . رجوع شود به : مروج الذهب ص 138 ج 1 و تاريخ حمزهء اصفهانى مجمل التواريخ ص 24 ، طبرى جلد اول ص 117 و طبقات ناصرى صفحه 165 و آثار الباقيه . صورت منقول در متن ، عين نسخه ق است با تنقيط قياسى از طبرى . [7] - فقط در نسخهء ق [8] - ك : كشيدند - م ، ب : باز كشيدند . [9] - ك : بوداسف - ب : بوراسف - ر : [10] يوذاسف - : روز