responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 65


خوردن نزد عقلا حرامست زيرا پادشاه نگهبان رعيت است و زشت باشد كه نگهبان را [ نگهبانى ] [1] بايد . با مردم شرير منشين كه طبيعت تو شر نفس او دزديده بياموزد چنان كه تو ندانى . هر كه مدح تو به چيزى كند كه در تو نباشد ، چون از تو برنجد ذم تو به چيزى كند كه در تو نباشد . درويشى كه خود را توانگر نمايد ، چون ورميست كه آماسش تن را فربه نمايد . بخيل را عفو كردن گناه بسيار ، بر دل آسانتر باشد از مكافات نيكى اندك .
چون مصيبتى بشما رسد از آن صعبتر در دل آوريد ، تا اندوه آن مصيبت ، بر دل كم گردد و نيكى نيز اگر چه اندك بود ، كوچك مدانيد كه نيكى در قدر بزرگ است . هر كه از تو نيكى ناديده شكر گويد ، در نيكى كردن با او تعجيل نما تا بشكايت نرساند . بر سه كس [ رحم بايد كرد ] : [2] بر دانائى كه محكوم جاهلى باشد و ضعيفى كه بندهء قوى بود و كريمى كه محتاج لئيمى بود . بد نفس اظهار بدى ديگران و اخفاى نيكى ايشان كند چنان كه مگس [ هميشه ] [3] بر جاى مجروح نشيند . ببد كردارى ديگران شاد مباش كه روزگار منقلب است ، يمكن كه ترا نيز چنان گرداند . عاقل بايد كه با جاهل مجادله نكند و هشيار با مست . بهترين خصلت پادشاه راست قوليست كه ترس دشمن و اميد دوست در آن مضمرست . جود ناخواسته دادنست كه دادن بعد از خواستن مكافات خواهش باشد .
بنويس نوادر حكمت اگر خود بر بياض ديده بنوك خنجر بايد نوشت .
ارسطاطاليس حكيم شاگرد افلاطون و دستور اسكندر بود . از سخنان اوست :
سلطان چون رودى بزرگست و اركان دولت چون جويها كه از و منشعب شده چنان كه هر طعم و رنگ و بوى آب رود باشد ، جويها نيز چنان باشد . همچنين چنان كه روش پادشاه در عدل و ظلم باشد ، اركان دولت را نيز چنان بود ، پس بر پادشاه واجبست سيرت پسنديده داشتن تا ديگران نيز نيكو سيرت گردند . با حكمت مال مطلب تا كمال يا بى . حكمت درختيست كه بيخ آن در دل رويد و ثمرهء آن از زبان دهد . سه كس



[1] - ب ر ك ، : [ نگهبان ]
[2] - ك ، ر : [ رحمت بايد كرد ] ، ب : [ رحم بايد برد ]
[3] - ب ، ف : [ مگس و پشه ]

65

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 65
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست