ايمن باشيد . كاروان برفت . فضيل در سلوك آمد ] [1] و كار او بدرجهء اعلى رسيد و از علماى حديث گشت . از سخنان اوست : چون خوف در دل ساكن شود هر چه به كار نيايد به زبان نگذرد و حب دنيا سوخته گردد و رغبت از دل بيرون كند . [2] خوف و هيبت خدا به قدر علم [ و همت ] [3] بنده بود در آخرت و زهد بنده در دنيا به قدر رغبت بنده بود در عقبى [4] . مستجاب - الدعوة را جز در حق پادشاه عادل دعا نبايد كرد كه صلاح پادشاه عادل صلاح اهل جهان است . چون خداى تعالى بندهاى را دوست دارد در دنيا اندوهش بسيار دهد و چون دشمن دارد دلخوشى دنيا بر او فراخ گرداند . ] [5] شيخ حاتم بن يوسف اصم گويند كر نبود . عورتى از او سؤالى مىكرد . ناگاه حركتى از آن عورت صادر شد . حاتم گفت آواز بلندتر دار تا زن منفعل نشود . نام اصمى بر او بماند . او را بدار الخلافه بردند . چون با خليفه در سخن آمد ، خليفه را زاهد خطاب كرد . خليفه گفت من زاهد نيستم توئى . حاتم گفت زاهد آن است كه به كمتر چيزى قناعت كند و حق تعالى مىفرمايد « * ( مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ 4 : 77 ) * » [6] . چون تو به دنيا قناعت كردهاى زاهد باشى . من كه سر به دنيا و آخرت فرو نمىآرم چگونه زاهد باشم . بپرسيدند چه آرزو دارى ؟ گفت [ روزى تا شب بعافيت ] [7] . گفتند خود همه روزگار تو بعافيت مىگذرد . گفت عافيت كامل آن است كه از بنده به صورت و معنى صغيره و كبيره در وجود نيايد . سالك را چهار مرگ بايد چشيد : مرگ سفيد و آن گرسنگى است و مرگ سياه و آن تحمل است از مردم و مرگ سرخ و آن مخالفت هواست و مرگ سبز موقع [8] داشتن است . از همه كس احتمال بايد كرد الا از نفس خود .
[1] - ب ، ندارد . [2] - ق : نيايد - تذكرة الاولياء : چون خوف در دل ساكن شود چيزى كه به كار نيايد بر زبان نگذرد و بسوزد از آن خوف منازل شهوات و حب دنيا و رغبت در دنيا از دل دور كند . [3] - ق فقط . [4] - تذكرة الاولياء : « خوف و هيبت از خداى بر قدر علم بنده بود و زهد بنده در دنيا بر قدر رغبت بنده بود در آخرت . » [5] - ب ندارد . [6] - قرآن سورة . [7] - ب : عافيت - ق : روزى تا شب عافيت . [8] - ب ، ر : مرقع داشتن - تذكرة الاولياء « هر كه درين مذهب آيد سه مرگش ببايد چشيد : موت الابيض و آن گرسنگى است و موت - الاسود و آن احتمال است و موت الاحمر و آن موقع داشتن است .