خذ من عروق الفقر مع اهليلج التواضع و امليلج الخشوع . ثم القه فى طنجير [1] التقى ثم اوقد تحته من نار المحبة حبة و حركه بمحراك العصمة ثم صفه بمنخل الصفاء فاذا صفى و راق امزجه به شراب الشوق ثم بادر شرقها سحرا بملعقة الاستغفار . فاذا لاح صباح الهداية فعليك به سكون الجوارح لينتج الدواء و يزول الداء و استعن بطبيب التوفيق و قبول النصح من صالح الرفيق و اياك و شرور الغرور باستقامة المزاج فالنكس خطر و سلطان الشهوات بالاثر لا تؤمن غوايله وفقك الله تعالى سمعك للقبول . ] [2] شيخ ابو على شقيق بن ابراهيم بلخى بازرگان بود . سبب توبهء او آنكه بتركستان بتجارت رفته بود و كافرى را از بتپرستى منع مىكرد كه اين بت هيچ قدرت ندارد چرا او را مىپرستى ؟ كافر گفت چون خداى تو قادرست بايستى كه ترا در شهر بلخ روزى توانستى داد تا ترا بتركستان نبايستى آمد . شقيق از تجارت توبه كرد و در سلوك آمد و [ كارش بدرجهء اعلى رسيد . ] [3] وفاتش نزديك سنه تسعين و مايه به زمان هرون الرشيد . از سخنان اوست : خردمند آن است كه دنيا را دشمن دارد و زيرك آنكه دنيا او را نفريبد و توانگر آنكه بقسمت حق راضى باشد و درويش آنكه از غير خدا چيزى خواهد [4] و بخيل آنكه حق خدا ندهد . قدر مرد بدان پديد شود كه بوعدهء خدا ايمنتر بود [5] ، از وعدهء خلق . پرهيز مرد بسه چيز توان دانست : بفراستدن و منع كردن و سخن گفتن . شيخ فضيل عياض رحمة الله عليه مروى وفاتش در سنه سبع و ثمانين و مائة بعهد هارون الرشيد . در اول قاطع الطريق بود . سبب توبهء او آنكه بر كنيزكى عاشق بود بسر وقت او مىرفت . آواز قرآنخوانى شنيد كه ميخواند : * ( أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ الله 57 : 16 ) * [6] . از اين آيت [7] او را بيدارى پيدا شد . توبه كرد و باز گشت [ بجمعى كاروانيان رسيد كه از بيم او نمىيارستند رفت . ايشان را گفت توبه كردم و باز گشتم بشما
[1] - بكسر اول ديگ و ديگ فراخ . [2] - ب ندارد . [3] - م : درجه اعلى يافت - ر : درجه عالى يافت . [4] - ق : نخواهد . [5] - ق : كه - تذكرة الاولياء : « و گفت اگر خواهى كه مرد را بشناسى در نگر تا بوعدهء خداى ايمنتر است يا بوعدهء مردمان » . [6] - قرآن كريم : سورة الحديد 16 . [7] - ر : ازين بابت - ق : ازين .