صوفى نهاد ، خواجهء صافى اعتقاد ، پيشواى ملك و ملت ، رهنماى دين و دولت ، غياث الدنيا و الحق و الدين ، الوزير بن الوزير ، محمد بن المخدوم السعيد الشهيد خواجه رشيد الحق و الدين فضل الله اعز الله انصاره و ضاعف اقتداره ، بشركت صاحب اعظم خواجه علاء الدين محمد بن الصاحب الشهيد خواجه عماد الدين مقرر شد . بعد از شش ماه ، چون اين منصب قبائى بود بر بالاى او بالاى وزارت سزدت مرتبه زيرا * قد تو قبائيست به بالاى وزارت فلم تك تصلح الإله * و لم يك يصلح الا لها بالقرار بر بندگى مخدومزادهء جهانيان غياث الدين محمد عزت انصار دولته مقرر شد و حق تعالى در كار بندگان خود نظر عنايت فرمود و حكم « * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ 21 : 22 ) * [1] » بتقديم رسانيد و خواجه علاء الدين محمد برقرار به كار استيفاء ممالك منسوب شد [ و بوزارت خراسان مشغول گشت . ] [2] وزير نيكونام در ضبط كار جهان ، همچون پدر بزرگوار خود ، مساعى جميله بتقديم رسانيد و با آنكه عفو بهنگام قدرت غايت كمال انسانيست و از بزرگان ما تقدم هر كس كه اين طريق سپرد ، بحسن سيرت و علو مرتبت و نشر ذكر نام باقى درجهء عالى يافته ، اين وزير فرشته سيرت از غايت شرف نفس بر آن مزيد فرمود و هر كه در حق خاندان مبارك ايشان بديها كه تقرير آن موجب تنفر خاطر [3] مستمعان باشد كرده بود ، بخلاف آنكه بمكافات مشغول شود ، رقم عفو بر جرايد جرائم همگنان كشيد و آن بديها بنيكى مقابله فرمود و در حق هر يك بانواع اكرام كرد و ايشان را بمناصب عظيم رسانيد و مقلد اشغال خطير گردانيد و اكنون هر يك ازيشان ، از يمن اين دولت ، آنچه در مدة العمر تمنا مىكردند برأى العين مشاهده مىكنند و روزگار به زبان حال مىگويد . چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار . امراى نارينطغاى و طاش تمور در كار ملك فتنه انديشيدند و قصد اركان دولت داشتند . چون معلوم راى جهان آراى پادشاه خلد ملكه گشت « * ( وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه 35 : 43 ) *