responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 619


را شود . چوپان سخن او را خوار داشت و باميد آنكه به قوت دولت كارى از پيش ببرد ، عازم عراق شد با لشكر . پادشاه خلد ملكه نيز از سلطانيه با لشكرهاى فراوان برابر رفت .
چون پادشاه بولايت قزوين رسيد و چوپان ، بسرحد رى ، بديهى ابراهيمآباد [1] نام و ميان فريقين يك روزه راه ماند ، بعضى امرا كه دلشان با بندگى حضرت بود حق ولى نعمت واجب دانستند و مطاوعت اولوا الامر فرض عين شمردند و از پيش چوپان بگريختند و عزيمت بندگى حضرت پادشاه گردند . چوپان ازين حركت متوهم شد . لشكرها و خزاين بگذاشت و با خواتين و اتباع و آنچه سبكبارتر بود بگريخت . خواتين و اتباع بهر منزلى چند باز ماندند . او با هفده مرد ، از راه بيابان [2] ، به هرى رسيد . پناه با ملك غياث الدين كرت برد . ملك با او زينهار خورد [3] و عادت پدر و برادر خود ، در اسير كشى و مستغيثگيرى ، باظهار رسانيد و او را در محرم سنهء ثمان و عشرين و سبعمائة با پسرش جلو خان كه نوادهء الجايتو سلطان بود و پسر شاهزاده دولاندى بود ، جوانى نازنين رستم شوكت حاتم طبيعت يوسف خلقت بود و بعضى نواب چون نيكاى دلاندى كه قارون زمان بود و نعمت او از حد و قياس بر كران ، و ديگر نايبان بكشت [4] و اين حركت بر ملك غياث الدين مبارك نبود . او و پسرش حافظ پس از اين سال بسر نبردند [5] .



[1] - ب : ابراهيم زاد .
[2] - يعنى از راه كوير .
[3] - روضة الصفا : « يرليغ سلطان رسيد كه ملك غياث الدين چوپان را بياسا رساند تا خاتون او خان زاده كردوجين و املاك اتابك فارس به دو اختصاص دهد » .
[4] - ايضا : « نيكى دولندى كه در بعضى نسخ از وى بدولتمندى تعبير رفته و هميشه با ملك بر سر ولايت نيشابور منازعت مينمود ، روزى در مجلس خاص گفته بود كه ملك غياث الدين لايق آهنگرى است نه سزاوار حكومت و سرورى و اين سخن در خاطر ملك جايگير آمده فرمود تا دم آهنگران در اسفلش نهاده مىدميدند تا نفسش منقطع گشت . » ذيل جامع : نيكتاى .
[5] - ملك غياث الدين باميد اخذ مزد جنايت خويش عزيمت اردوى خان مغول كرد . در رى بود كه فهميد سلطان ابو سعيد شيخ حسن را بطلاق بغداد خاتون ملزم نموده و آن زن را گرفته و از شدت تعلق خاطر او را خواندگار لقب داده است . غياث الدين از همانجا كس فرستاد تا جلاو ( جلو ) خان را كشتند و خود بقراباغ رفت . ولى به علت نفوذ بغداد خاتون كارش به جائى نرسيد بلكه در اردو محبوس گرديد .

619

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 619
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست