امير ايسن قتلغ بفجأة در گذشت و هم درين زمستان ، در ماه رمضان امير رنبو [1] [ و حاجى دلقندى ] [2] را كه مردى بيباك [3] بود و از وجود او فتنه بسيار در دين ظاهر شد ، جهت آنكه قصد امير چوپان داشتند بر انداختند . قورميشى و پسران اليناق [4] و جمعى امرا بر كار امير چوپان رشك بردند و فرصتى مىجستند تا چون پادشاه ازبك ، از تخم توشى خان ، از دشت خزر ، به قصد اين ملك آمد و تا كنار رودخانه كر برسيد ، چون گذر نتوانست كرد و ازين طرف بجنگ پيش رفتند باز گشت ، امير چوپان قورميشى و جمعى را كه در آن حال بمدد پادشاه [ نيامده بودند ] [5] چوب ياسا زد . از اين حركت ايشان به كلى متنفر شدند و قاصد او گشتند . چون در بهار پادشاه بسلطانيه رفت ، امير چوپان ازو جدا گشت و بگرجستان شد . قورميشى فرصت غنيمت شمرد و شبيخون بر سر امير چوپان برد . امير چوپان واقف شده بود و جاى بدل كرده . برو دست نيافتند . بنگاهش را تاراج كردند و تقماق را بگرفتند و ديگر نواب چوپان را بكشتند و در مطالبت امير چوپان لشكر كشيدند و در حدود گوگجه دنگيز [6] جنگى عظيم كردند . امير چوپان و پسرش حسن آنجا مرديها نمودند . اما چون دشمنان را مدد مىرسيد و ايشان را لشكر هزيمت مىشد ، از پيش قورميشى بگريختند . قورميشى ارس برادر تقماق را از عقب امير چوپان بفرستاد . اما به دو نرسيد . چون امير چوپان بحدود تبريز رسيد ، خواجه تاج الدين على شاه در حال با سوارى چند بمدد او بيرون رفت و او را بسلطانيه به حضرت پادشاه رسانيد . از طرف ديار بكر ، امير ايرنجين با قورميشى پيوست و ايشان هر دو در اصل از قوم كرايت بودند و غالبا ايشان را ، با جمعى امرا ، درين قضيه مواضعتى بود . از آنجا بنخجوان رفتند و در آذربيجان خرابى تمام كردند و اگر لطف حق تعالى يارى ننمودى و آنچه ايشان را در خاطر بودى از قوت بفعل آمدى ، بر ملك ايران
[1] - ق : ربنو - : رنبود - ف ، ب : زنبور . [2] - ب ، ندارد . [3] - ق : مردى بى مآل بود . [4] - « قورميشى پسر على ايناق بود كه بلفظ تركان درين اوراق از وى به اليناق تعبير رفته » ( روضة الصفا ) . [5] - ف : آمدن تعلل كرده بودند . [6] - ب : كوچكه ديگر . تنگيز ( دنگيز دنيز ) به معناى دريا و گوگجه تنگيز يعنى درياچهء سبز .