گفت بمدتى دراز تمام شود . خواجه فخر الدين مستوفى تاريخى با خود داشت مشتمل بر آنكه اصل مال ممالك چند و خرج مقرر ولايات چند و اخراجات اردو چند و وجوه خزانه چيست . بر ارغون عرض كرد . سعد الدوله ازين حركت عظيم برنجيد [1] و در قصد او ناشكيب شد . فرصت جست و بمستى از ارغون اجازت قتل او گرفت و او را در شب غرهء رمضان سنهء تسع و ثمانين و ستمائة [ در حدود وان ] [2] بدرجهء شهادت رسانيد . هم در آن چند گاه ارغون رنجور شد و رنجورى دراز كشيد . امراء طغاجار و قونچقبال و طوغان قهستانى و جمعى ديگر چون از حيات ارغون خان مأيوس شدند جشنى ساختند و امرا جوشى و اردوقبا و سلطان ايداجى و سعد الدوله وزير را در صفر سنهء تسعين و ستمائة بكشتند [3] . فتنهاى عظيم با ديد آمد . ارغون خان هم در آن نزديكى در ربيع الاول سنهء تسعين و ستمائة در گذشت [4] . بكوه سجاس مدفون شد . هفت سال پادشاهى كرده بود . از اركان دولت ، در عهد او خواجه وجيه الدين زنگى بن خواجه عز الدين طاهر جوينى به حكم فرمان ارغون خان كشته شد . [ در تاريخ وفات او گفتهاند : شعر وجيه دولت و دين آن فرشته خوى كه بود * باصل طاهر و در فضل و معرفت بكمال
[1] - ق : بجان . [2] - ف ، ندارد - ب : حدود دودان - ر : بحدود ددان - م : حدود روان . تاريخ آناطولى چاپ عكسى ص 76 : « خان فرمود كه در ميدان تبريز گردنش را زدند » . صحيح همان وان است . در جامع التواريخ هم ذكر قتل فخر الدين مستوفى ، در حين اقامت ارغون در وان آمده است . [3] - سعد الدوله على رغم امراى مسلمان ، ارغون را ترغيب كرده بود كه خانهء كعبه را بتخانه كند . ضمنا صورتى از دويست نفر از بزرگان شهر را به مردى يهودى بنام نجيب الدين كمال داده بود تا بقتل رساند و شمس الدولهء يهودى را براى قتل 17 نفر بشيراز فرستاد . ( رجوع شود بتاريخ وصاف و روضة الصفا ) . [4] - ششم ربيع الاول .