معزول كرد . پس از مدتى پولادقيا [1] در حق او تربيتى پيش ارغون خان مىكرد . ارغون [ را او ] [2] با ياد آمد . در خامس عشر رجب سنهء ثمان و ثمانين ، او را بكشت بسياه كوه . بعد ازو وزارت به سعد الدولة [ بن صفى الدولة بن هبة الله بن مهذب الدولة ابهرى ] [3] جهود مفوض فرمود و او ضبطى تمام پديد كرد و دست متغلبان از اموال كوتاه گردانيد و اخراجات مقررى را ايلغاميشى كرد . جمعى بدين سبب با او بد شدند . از دشت خزر ، از پيش امير توقتاى ، امير بولتاى با سپاهى گران بجنگ ايران آمد . ارغون - خان طغاجار و جمعى امرا را بجنگ ايشان فرستاد و امير چوپان را از عقب ايشان بفرستاد و در ربيع الاخر سنه ثمان و ثمانين جنگ كردند . امير چوپان آنجا مرديها نمود و آن لشكر منهزم شدند و اين اول جنگ امير چوپان بود . سعد الدوله چون خواجه فخر الدين مستوفى را مستحق وزارت مىديد و او را معارض خود مىدانست با او بد بود و تقبيح صورت احوال او مىكرد . هر چند ميان ايشان در سابق [4] مادهء خصومت نبود ، اما خبث نفس و حقد جهودى و حب جاه [ باعث اين معنى گشت ] [5] خواجه فخر الدين از نيكو نهادى اين معنى در خاطر نمىگردانيد . از روم بعزم تهنيت وزارت سعد الدوله روان شد و باردو آمد . چون به حضرت ارغون رسيد ، ارغون او را سيورغاميشى فرمود . سعد الدوله برنجيد و قاصد جان او شد . روزى ارغون از سعد الدوله حساب جمع و خرج ممالك خواست . سعد الدوله
[1] - نسخ : چينكسانك - جامع : « برادر ملك جلال الدين سمنانى ، شرف الدين سمنانى به جهت بقاياى بغداد محبوس بود . بامداد عزم ديدن او كرد . در راه بامير فولاد قيا رسيد . ملك را گرم مىپرسيد و از حال عزلت و موجب آن تشخيص مىنمود . ملك گفت بنده را گناهى نيست . پادشاه جهودى را به روى من كشيده و او را تربيت مىكند اين سخن را فى الحال بسمع پادشاه رسانيدند . پادشاه فرمود گناه من است تا چرا او را زنده گذاشتهام . . . » [2] - ف : او را - ب : ارغون را - ر ، م : را از او [3] - ق ، ندارد . [4] - ف : سابقت . [5] - ق : مانع آدميت بود و بر آن باعث شد .