خروج تارابى بود [1] . خلقى بسيار جمع شدند و فتنهء او بالا گرفت . حكام بحسن تدبير آتش آن فتنه به آب خرد منقطع كردند و او را بر انداختند . در عشرين ذى الحجهء سنهء ثلاث و سبعين و ستمائة ، امير ارغون كه مدت سى سال بود تا پادشاهى و امارت ايران كرده بود ، در شهر طوس نماند . در سنهء اربع و سبعين و ستمائة جمعى از ملاحده با پسر خورشاه متفق شدند و او را نو دولت [2] نام نهادند و بر قلعهء الموت مستولى شدند و فتنهء ايشان بالا گرفت . ابقاخان لشكر فرستاد تا قلعهء الموت به كلى خراب كردند و آن ملاحده را مقهور گردانيدند . هم درين سال در اخلاط و ارجيش زلزلهء عظيم بود ، چنان كه اكثر عمارات خراب شد . در سنهء خمس و سبعين ، بندقدار پادشاه مصر و شام بروم رفت و در ابلستان با امراء توقو و تودون بهادر كه حاكم آنجا بودند جنگ كرد و ايشان را بكشت و لشكر مغول را منهزم گردانيد . ابقاخان اين حركت از فعل معين الدين پروانه حاكم روم مىديد [3] . بدين سبب او را در آلاتاق [4] در سنهء ست و سبعين بكشت و لشكر بجنگ بندقدار فرستاد . بعد از محاربه منهزم شدند و بايران آمدند . در سنهء ثمان و سبعين و ستمائة ، لشكر نكودرى بر فارس تاختن كردند و خرابى بسيار رفت هم درين سال ، از دشت خزر لشكرى عظيم بايران آمد . شهزاده منگوتمور بفرمان ابقاخان بجنگ ايشان رفت و ايشان را مقهور گردانيد و در سنهء ثمانين و ستمائة شهزاده منگوتمور بفرمان ابقاخان بجنگ شام رفت . در حدود حمص جنگ كردند ، در ماه
[1] - عجيب است كه مستوفى قيام تارابى را درين سال آورده در حالى كه خروج تارابى در 630 بوده است . تاراب در سه فرسخى بخار است و از آنجا مردى بنام محمود بهمراهى يكى از دانشمندان بخارا ، باسم شيخ شمس الدين محبوبى ، قيام نمود و چند گاهى با مغولان جنگيد و بر بخارا تسلط يافت ولى سر انجام از پاى در آمد ( رجوع شود به جهانگشاى جوينى و جامع التواريخ و روضة الصفا ) . [2] - ف : ابو دولت . [3] - جامع التواريخ : « چون ايلچيان از پيش بندقدار باز آمدند ، گفته بود كه من باستدعاء پروانه آمدم ، وعده داده بود كه مملكت روم ، چون من بيايم ، به من سپارد و بعد از آنكه آنجا آمدم گريخت . اباقاخان چون اين سخن شنيد ، فرمود او را بياسا رسانيدند » . [4] - ف : اخلاط