رجب . ظفر شاميان را بود . شهزاده منگوتمور با لشكر شكسته ببغداد آمد . ابقا - خان ببغداد بود . خواست كه بانتقام [1] رود ، موسم نبود . عزيمت همدان كرد . در همدان در ميان طويى ، كه وزيرش خواجه شمس الدين محمد بن خواجه بهاء الدين صاحب ديوان كرده بود ، در گذشت ، در تاسع ذى الحجهء سنهء ثمانين و ستمائة . [2] هفده سال و سه ماه پادشاهى كرده بود . وزيرش وزير پدرش بود خواجه شمس الدين صاحب ديوان و او در كار ملك مساعى جميله مبذول فرمود و بحسن تدبير املاك و اسباب بىقياس برو جمع گشت : چنان كه هر روز حاصل املاكش يك تومان بود . در آخر عهد ، ابقاخان مجد الملك يزدى را به روى او بركشيد و بر وى مشرف [3] گردانيد چنان كه خواجه شمس الدين صاحب ديوان ازو بتنگ آمد و بدين سبب جمعى خواجه شمس الدين را به قصد ابقا - خان منسوب كردند . شهزاده منگوتمور كه ارشد آن تخمه بود ، در آن نزديكى ، در سادس محرم سنهء احدى و ثمانين و ستمائة در گذشت . احمدخان ابن هولاكوخان بن تولى خان بن چنگزخان بعد از برادر [4] هوس پادشاهى كرد . اما از ارغون بن ابقاخان متوهم بود . مكر كرد و ارغون را ببهانهء عزا بار دو حاضر گردانيد و در كار پادشاهى سخن گفتند . ارغون از مرگ منگوتمور واقف نبود . رجوع بحضور او كرد . احمد عهدهء او با خود گرفت . ارغون بناچار رضا داد و احمد در ربيع - الاول سنهء احدى و ثمانين و ستمائة در آلاتاق بسلطنت نشست . وزارت برقرار بخواجه شمس الدين صاحب ديوان داد و او قصد مجد الملك يزدى كرد . بفرمان احمدخان در عشرين جمادى الاول سنهء احدى و ثمانين [ بصحراى نوشهر ] [5] او را شهيد كردند . [6]
[1] - ب : با مقام . [2] - ب : ثمان و ثمانين و ستمائة . [3] - اشراف منصبى بوده كه امروزه از آن ببازرسى ميتوان تعبير كرد و كسى را كه سمت بازرسى داشته مشرف مىگفتند . [4] - ب : پدر . [5] - ب ندارد - ر : شهر - جامع : « بمقام آلاتاق در پس اردوى احمد به خانه آجيقى » . [6] - بازپرسى ( يرغو ) در خيمهء عطا ملك برادر صاحبديوان صورت گرفت و اين كار از ظهر هفتم جمادى الاولى سال 682 طول كشيد تا صبح روز هشتم . چون گناه را بر گردنش ثابت كردند ، او را بدست مخالفينى كه از شب پيش بر در خيمهء عطا ملك منتظر بودند سپردند و ايشان او را پاره پاره كردند . اجزاء جسد او را بريان كردند و خوردند و سرش را ببغداد و پايش را بشيراز و دستش را بعراق فرستادند .