responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 557


جثه اش بسوختند . سليمانشاه گفت او را اگر زنده پيش من آوردندى ، امان دادمى همانا چنين مىبايست و اين رباعى انشاء كرد :
رباعى بيچاره خليل بدر حيران گشته * تخم هوس « بهار » در جان كشته ديو هوسش ملك سليمان مىجست * شد در كف ديوان « سليمان » كشته و اين حال در سنهء اربعين و ستمائة [1] بود . بعد از او ملكى با برادرش بدر الدين مسعود افتاد و او به حضرت قاآن رفت و عرضه داشت كه جهت آنكه هوا خواه دولتخانه‌ام [2] ، از دار الخلافه مدد خصم مىدهند و بمدد لشكر التماس نمود . او را در بندگى حضرت هولاگوخان بايران فرستادند . بوقت استخلاص بغداد از بندگى حضرت التماس كرد كه سليمانشاه را به دو دهد . هولاكوخان گفت اين سخن بزرگ است . آن را خداى داند . چون بغداد مسخر شد و سليمانشاه كشته گشت ، بدر الدين مسعود خانهاى سليمانشاه در خواست كرد . به دو دادند . او آن جماعت را بلرستان برد و رعايت بواجب مىكرد تا چون بغداد باز آبادان شد ، ايشان را باز مخير گردانيد كه هر كه را هواى بغدادست ، اجازت است و هر كه اينجا اقامت مىكند ، او را با اقرباى خود نكاح كنم . بعضى برفتند و چندى آنجا مقام ساختند و در نكاح پسران و خويشان او آمدند و ايشان را فرزندان شد . [3] چون حكومت او بشانزده سال رسيد ، در سنهء ثمان و خمسين و ستمائة در گذشت .



[1] - حوادث الجامعه ص 286 اين جنگ را در 643 ضبط كرده اما شرفنامه در همان 640 نوشته است . مرحوم قزوينى هم در اضافات آخر جلد سوم جهانگشا تاريخ اين جنك را بنقل از گزيده و جهان آراى قاضى غفارى 640 نوشته و در نسخ ما نيز مطردا ( 640 ) است .
[2] - ب : دولتخوانه ( ؟ )
[3] - ف ، ب . آمد - ق : آمدند .

557

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 557
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست