بر قلعه راه ندادند تا حسام الدين آنجا رسيد و او را بجان امان داد و قلعه محصور گردانيد . بعد از سه روز بسخن عز الدين گرشاسف ، ملكه خاتون در قلعهء بگشاد و فتنها آرام يافت و كار ملك بر حسام الدين خليل قرار گرفت و او عز الدين گرشاسف را ولى عهد كرد . بعد از يك سال ، روزى او را بخواند . زنش ملكه خاتون ، او را مانع شد . نپذيرفت و بى سلاح پيش او رفت . حسام الدين خليل بر او غدر كرد و او را بكشت . ملكه خاتون پسران خود شجاع الدين خورشيد و سيف الدين رستم و نور الدين محمد بن عز الدين گرشاسف را ، كه هنوز در حد [1] طفوليت بودند ، پنهان پيش برادر خود شهاب الدين سليمانشاه ايوه فرستاد و بدين سبب ميان حسام الدين خليل و شهاب الدين سليمانشاه ايوه خصومت قايم شد تا بمرتبهاى كه در يك ماه سى و يك بار با هم جنگ كردند . عاقبت انهزام بر سليمانشاه افتاد و قلعهء بهار و بعضى ولايات كردستان در تصرف لران آمد . بعد از مدتى لشكر آورد و در حدود دهليز [2] با حسام الدين جنگ كرد و او را بشكست و باز گشت . حسام الدين خليل بانتقام او رفت و برادر او عمر بيك را با جمعى از اقربا بكشت و در ميانشان محاربات رفت . تا بعد از چند سال ، سليمانشاه ، بمدد دار الخلافه ، با شصت هزار سوار و [ نه هزار پياده ] [3] ، بجنگ حسام الدين خليل رفت . حسام الدين با سه هزار سوار و نه هزار پياده در صحراى شاپور خواست [4] با او محاربه كرد . در اول شكست بر سليمان شاه افتاد . اما او از جاى نجنبيد و پاى بفشرد تا لشكر معاودت كردند و بمحاربت باز ايستادند . حسام الدين خليل سوگند طلاق داشت كه از آن جنگ روى نگرداند تا مظفر يا كشته شود . او را بگرفتند و بكشتند و سرش پيش سليمانشاه بردند و
[1] - ر : عهد . [2] - ر ، م : دهلين . [3] - فقط در نسخه ب ، و به نظر مىآيد اشتباه كاتب بوده بقياس تعداد سپاه حسام الدين . [4] - ب : كه با او محارب كند - ر : صحراى نيشابور خواست با او محاربه كند . پيداست كه نساخ « خواست » جزء دوم كلمهء قبل را فعل مستقلى تصور كردهاند .