شرف الدين ابو بكر با اتباع خود سگالش كرد كه چون خليل بعيادت من آيد و من جامه در سر كشم ، او را هلاك كنيد . چون خليل بعيادت او آمد ، ايشان در قتل او تهاون كردند . او با ايشان باز خواست [1] مىنمود . گفتند اى امير تو بر درج [2] هلاك افتادهاى و كار ملك بوجود او قائم خواهد بود . تقصير بدين سبب رفت . او بدين سبب قاصد خليل شد . خليل باز بدار الخلافه رفت و شرف الدين ابو بكر ، در آن رنج ، [3] هلاك شد . برادرش : عز الدين گرشاسف متصدى كار حكومت شد و ملكه خاتون خواهر شهاب الدين سليمانشاه ايوه [4] را كه زن برادرش بود ، در حباله آورد . چون اخبار ببغداد به حسام الدين خليل رسيد ، بر آهنگ ملك لرستان ، بخوزستان رفت و با لشكرى تمام قاصد عز الدين گرشاسف شد . عز الدين گرشاسف قصد [5] او نداشت و صلح خواست كرد [6] ، بر آن كه ملك تسليم او كند . خواهرانش همه مانع شدند ، كه اگر بجنگ او نروى ، ما با وجود زنى كار مردان كنيم و بجنگ او رويم . عز الدين گرشاسف ناچار عازم جنگ او شد . بحدود مردم [7] ( ؟ ) فريقين بهم رسيدند . اكثر لران جانب حسام الدين خليل داشتند . شكست بر عز الدين گرشاسف افتاد . قصد قلعهء كريت كرد كه زنش ملكه خاتون بر آنجا بود . حسام الدين بفرستاد تا راه قلعه بر او بگرفتند و او را
[1] - ب ، ق : بازخواه . [2] - ب ، ف : درجهء . [3] - ب : تاريخ . [4] - شهاب الدين سليمانشاه بن پرچم الايوائى ، رئيس قبيلهء معتبر ايوه ، از تركمانان حدود كردستان و لرستان و مقر حكومت وى كردستان و پايتختش قلعهء وهار ( بهار ) در سه فرسخى شمال غربى همدان بوده و هنوز هم باقيست . خواهرى ازين مرد در حبالهء نكاح سلطان جلال الدين در آمد و پسرى آورد بنام « قيمقارشاه » ولى سه سال بيش نماند و در حين محاصرهء اخلاط مرد ( جهانگشا ج 2 ص 153 ) . وى در هنگام فتح بغداد بدست هلاگوخان از اركان دولت مستعصمى بود و هم در آن هنگام كشته شد . براى اطلاعات بيشتر ، رجوع شود بتحقيقات مرحوم قزوينى در آخر جلد سوم جهانگشا راجع به سليمانشاه . [5] - ب : طاقت [6] - ب : كردن . [7] - ر : هردم .