فرو مىگشاد [1] تا سرخاب را بدان رسانيد كه از قبل او بشحنگى ما نرود قانع شد و ملك لر كوچك بيكبار بر شجاع الدين خورشيد قرار گرفت [ و اتابك لقب يافت ] [2] . او را دو پسر بودند : بدر و حيدر . بفرمان او بجنگ گروه جنگروى بولايت سهمار [3] رفتند و قلعهء ذر سياه را محاصره كردند . در آن جنگ حيدر بن خورشيد كشته شد . او بانتقام خون پسر هر كه را از آن قوم مىيافت مىكشت . آن گروه ازو منزعج شدند و تمامت ما نرود [4] با او گذاشتند . بعد از مدتى از دار الخلافه ، شجاع الدين خورشيد و برادرش نور الدين محمد را طلب داشتند و قلعهء مانكره [5] ازيشان در خواستند . ايشان ابا نمودند و هر دو را محبوس گردانيدند . نور الدين محمد در حبس متوفى شد و برادر را وصيت كرد كه آن سنگ را از دست مده . شجاع الدين خورشيد دانست كه تا قلعه نسپارد ، خلاص نيابد . از دار الخلافه عوض قلعه خواست . ولايت طرازك [6] از توابع خوزستان در عوض قلعه ما نكره به دو دادند و او با ولايت لر آمد . سى سال ديگر حكومت كرد و بغايت پير و معمر شد و خرف گشت . پسرش بدر و برادرزاده اش سيف الدين رستم بن
[1] - ر : در كشاد - م : گشاد . [2] - ر ، م فقط . [3] - ق ، ب ، ف : سمها - ر : سهمنار - م : شهمار - در نزهة القلوب چاپ تهران چنين آمده : « سمسا ( با نسخه بدلهاى سمها ، سهما ، سميا ) ولايتيست از حساب ما يرود بوده . سى پاره ديه است و درو قلعه ايست كه دز سياه خوانند » - تصور ميكنم اين نقطه همان باشد كه در تاريخ بختيارى لسان السلطنه به صورت « شيم بار » آمده با اين توضيح : « مكانيست در وسط جبال بختيارى از اراضى مسطح و ماهورهاى كوچك . پنج فرسخ طول يك فرسخ تا دو فرسخ و سه فرسخ عرض دارد » ص 140 - 139 . [4] - آقاى دبير سياقى دوست محترم من در چاپ نزهة القلوب صورت ما يرود را ترجيح دادهاند . بىتناسب هم نيست . زيرا قسمت اول كلمه ظاهرا همان ماى ( ماد ؟ ماه ؟ ) است كه در كلمه مايدشت هم ديده مىشود . اما در كليهء نسخ گزيده حرف سوم « ن » است . [5] - شايد بقياس مانرود مانكوه باشد ، گو اينكه تمام نسخ « مانكره » است . در ص 117 تاريخ بختيارى هم مانرود و مانكره آمده . [6] - « طرازك شهرى وسط است و در آنجا نيشكر بهتر و بيشتر از ديگر مواضع خوزستان و عظيم و فراوان باشد » نزهة القلوب .