دار الخلافه بوده و در فرمان حكام عراق عجم . درين تاريخ حسام الدين سولى [1] اق سنقرى [2] از توابع سلجوقيان حاكم آن ديار و بعضى خوزستان بود . از قوم جنگروى محمد و كرامى پسران خورشيد به خدمت شوهله [3] رفتند و مرتبه يافتند . ايشان را فرزندان معتبر خواستند : از جمله شجاع الدين خورشيد بن ابى بكر بن محمد بن خورشيد و سرخاب [4] عيار هم خدمت حسام الدين شوهله كردى . بناگاه ميان شجاع الدين خورشيد و سرخاب عيار [5] در شكار بر سر خرگوشى مخاصمت شد . دست بتيغ كردند . حسام الدين شوهله ايشان را از هم جدا كرد . [ آن گرد در ميان بماند ] [6] . بعد از مدتى حسام الدين شوهلى ، شحنگى [7] بعضى ولايات لر كوچك شجاع الدين خورشيد را داد و بعضى سرخاب عيار را . در آن وقت ظلمى تمام از حكام [8] عراق بر آن ولايت رفتى . خواستند كه بدفع آن قيام نمايند . شجاع الدين خورشيد را حكم [9] ساختند كه از فرمودهء او تجاوز ننمايند تا او آن ظلم دفع كند و بر اين موجب خط دادند . در اثناى اين حال ، حسام الدين شوهله در گذشت و شجاع - الدين خورشيد باستقلال حاكم آن موضع شد و بتدريج ملك از تصرف سرخاب عيار
[1] - م : شوهلى شوهله - ب : سوهلى - ق : شومله - ر : شولى شويله . [2] - م : آقشهرى - ب : اقسرى - ق ، ر : آقشرى - ف : آقرا . در ترجمه شرفنامه : « و كان من الاتراك الافشاريه » و پيداست كه افشاريه محرف آقسنقريه است . [3] - م : شوهله بيوهله ( ؟ ) - ر : بنوطه ( ؟ ) [4] - شرفنامه ( ترجمهء عربى ) : سرخاب بن عيار . [5] - سرخاب عيار باضافهء كلمهء اول بثانى به معناى سرخاب پسر عيار آن هم با اسقاط وسائط . زيرا وى از خاندان « بنى عيار » است كه مقدم ايشان ابو الفتح محمد بن عيار نام داشته و امير عشيرهء شاذنجان كرد و از سران سپاه ابو النجم ناصر الدوله بدر حسنويهى و قلمروش در حدود شهر زور تا كرمانشاه بوده و ابتداى كار آنان از نيمهء قرن چهارم شروع شده است . نام كامل اين سرخاب كه ذكرش در متن آمده عبارتست از : « سرخاب بن بدر بن مهلهل بن محمد بن عيار » كه مستوفى طبق سيرهء هميشگى خود واسطه ها را تا « عيار » حذف كرده ( رجوع كنيد به زمباور 212 و شرفنامه فصل اول ) . [6] - ب ندارد . [7] - ر : حكومت . [8] - ب : خواجگان . [9] - م : حاكم .