اتابك افراسياب در چنين وقتى ، اين فرصت را غنيمت پنداشت و سبب دولت خود انگاشت . اقرباى خود را بامارت ولايات ، از حدود همدان تا كنار درياى فارس ، نامزد كرد و عزم استخلاص دار الملك مغول جزم گردانيد . جلال الدين پسر اتابك تكله را بر سبيل يزك با لشكر بدربند كره رود [1] فرستاد . با چهار صده از هزارهء امير توراك بر خوردند [2] و جنگ در پيوستند . شكست بر مغول آمد . لران غنيمت بسيار يافتند . در خانهاى مغول دست بفسق و فجور بر آوردند . مغولان از سر غيرت و حميت [3] معاودت كردند و به زخم تيغ دمار از روزگار لران بر آوردند . گويند در آن جنگ يك زن ده مرد لر را كشته بود . چون اين خبر باردو رسيد ، از امراى گيخاتوخان امير تولداى ايداجى را با يك تومان مغول و حكام لر كوچك بجنگ ايشان فرستادند . امير تولداى بحدود جوى سرد ، بافراسياب رسيد . افراسياب چون پشهء ضعيف از باد سخت گريزان از لشكر مغول بود و بقلعهء مانجست تحصن جست و خلقى بسيار از لشكر لران علف شمشير بلا و هدف تير قضا گشتند . لشكر مغول چون تگرگ از سر كوهها فرود آمدند و لران از آن حال حيران مانده بعضى خان و مان رها كرده در بيغولها و غارها مىگريختند و بعضى را بخيره خون مىريختند . پس بمحاصرهء قلعه رفتند . افراسياب از گريز پشيمان شد و بمطاوعت در آمد . امير تولداى او را با خود به حضرت گيخاتوخان آورد . بشفاعت اروك خاتون و پادشاه خاتون كرمانى از جرم او در گذشت و كار ملك لرستان برقرار برو مقرر داشت و او برادر خود احمد را ملازم حضرت او گردانيد و بلرستان رفت . قزل و سلغرشاه و بيشتر اقرباى خود و اركان دولت را ، چون خواجه فخر الدين يوسف [4] ابن سراج الدين و امير حسن [5] شهريار و تاج الدين على كاميار عقيلى و احمد حاجى استركى و [ ابو طالب شهر امير ] [6] و شمس الدين احمد زنگى و جمال الدين
[1] - ف ، ب ، م : كوه رود . [2] - نوراك - ق ، ر : توزاك . [3] - م : عود [4] - م : و سراج الدين . [5] - ق : حسين . [6] - ب : ابو طاهر - ف ، ق : ابو طاهر شهر امير .