بولايت لرستان اندازند . در آن بيابان تشنگى بر ايشان كار كرد . بيشتر آن قوم هلاك شدند و اين اولين بليتى بود كه بدان قوم رسيد . اتابك يوسفشاه را ارغون خان بطلب خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان فرستاد بلرستان . و او [ در صحبت صاحب ] [1] به حضرت رفت و صاحب دختر خود دولت خاتون را در حبالهء او آورد . چون خاتمت صاحب بشهادت رسيد ، اتابك يوسف شاه بفرمان ارغون خان با لرستان رفت و آهنگ كوه گيلويه كرد و در راه [2] خوابى [3] سهمناك ديد . بترسيد و مراجعت نمود [4] و هم در آن نزديكى ، در سنهء ثمانين و ستمائة [5] بجوار حق پيوست . ازو دو پسر ماند : افراسياب و احمد . بتربيت بوقا چينكسانك و امراى حضرت ، حكومت لرستان بر افراسياب مقرر شد و او برادر خود احمد را ملازم حضرت گردانيد [6] و خود متصدى كار ولايت شد و دست تعدى بدور و نزديك دراز كرد و خواجگان نظام الدين و جلال - الدين و صدر الدين را ، كه از عهد ملك هزاراسف باز وزارت در خاندان ايشان بود ، بمصادرات شنيع و تكاليف صريح مؤاخذه [7] كرد و هر يك را بتهمتى چون گرگ يوسف متهم گردانيد و بتيغ جور و ظلم گذرانيد تا آن خاندان كرم را پايمال گردانيد . جمعى از اقرباى ايشان پناه باصفهان بردند . قزل را ، كه عمزادهء پدرش بود ، بطلب ايشان فرستاد ، باصفهان . در اثناى اين حال خبر وفات ارغون خان در اصفهان فاش شد . قزل و سلغرشاه ، پسران حسام الدين عمر ايلواكوش ، دلاورى نمودند و در اصفهان بايدو را ، كه شحنه بود [8] ، هلاك كردند و شهر بدست فرو گرفتند و از لران ، آن كسانى را كه بدانجا پناه برده بودند ، بدست آوردند و بزارى زار هلاك كردند .
[1] - ب ، ف . مصاحب او . [2] - ب : خواب . [3] - ر : خرابى . [4] - ب : باز گشت [5] - شرفنامه 684 . [6] - ق ، ب ، ر : گردانيده بود . [7] - : مؤاخذه - ب : مؤاخذت [8] - م : باويدى شحنه .