محمود ابو الفوارس را هر چند خواجگان با رأى تدبير صاحب تمول بودند ، جهت آنكه در ملك صاحب قدرت و شوكت شده بودند ، بكشت و در ملك لرستان مطلق العنان شد و چون سرير سلطنت ايران بعز قدم غزانخان مشرف شد ، افراسياب بشرف بندگى رسيد و قرار كار آن ولايت به دو مفوض گشت . تا در سنهء ست و تسعين و ستمائة ، چون غزانخان بعزم بغداد بولايت شراى همدان رسيد ، افراسياب از لرستان ببندگى حضرت آمد و نوازش يافته اجازهء مراجعت يافت . در راه امير هورقداق از فارس باز گشته به دو باز خورد و او را باز گردانيد و در بندگى حضرت تقبيح صورت [1] حال او كرد و او را بمخالفت بندگى حضرت منسوب گردانيد . به حكم يرليغ او را بدرجهء شهادت رسانيدند و جاى او ببرادرش : نصرة الدين احمد تفويض رفت و او در آن ملك سيرت پسنديده پيش گرفت و اوامر و نواهى شرعى را رواجى هر چه تمامتر داد و از آن وقت باز تا اكنون ، كه قرب [2] سى و پنج سال است ، در آن ملك بر ظاهر غير شرعى هيچ امرى نرفته است و چون كار ولايت جهت تعدى افراسياب مضطرب بود ، بنيك و بد و كم و بيش آن فرو رسيد و بوجه احسن تدارك مافات كرد تا ولايت معمور و رعيت مرفه گشتند و خزائن از دفائن مملو شد و ملك قطب الدين پسر عماد الدين پهلوان را نيابت داد ولى عهد خود گردانيد و خسرو شاه پسر ملك حسام الدين را سر لشكرى فرمود و هر يك مساعى جميله در آن مصروف داشتند تا لاجرم ملك لرستان محمود جنان شد . چون كار ولى عهد هم در حيات او بانجام انجاميد ، اتابك ، پسر خلف خود ، يوسفشاه را ولايت عهد داد و او چون پدر بزرگوار در [ كار ] [3] كسب نيك نامى كوشيد و بعز دولتشان ملك لرستان
[1] - ب : صورت - ق ، ف : صورت احوال - ر : حال . [2] - ب ، ر : پنجاه در حاشيه سى و پنج - چون تأليف گزيده در 730 صورت گرفته ، از قتل افراسياب در 696 تا زمان وى بيش از 35 سال نمىگذشته . [3] - ب ، ف .