سرتاق نويين و لشكرى گران بگرفتن اتابك تكله فرستاد . برادرش اتابك شمس - الدين الب ارغو بن هزاراسف با تكله گفت مصلحت آنست كه مرا به حضرت هولاكوخان فرستى ، باشد كه رضاجوئى كنم و دفعى انديشم كه لشكر مراجعت نمايد . اتابك تكله پسنديده داشت و بعد از آن عهود و مواثيق كرد كه تا الب ارغو به - لرستان است ، تكله با لشكر مغول محاربت نكند . الب ارغو روان شد . چون بمرغزار فهر [1] كه سرحد لرستان است رسيد ، لشكر مغول را ديد . صورت حال و عجز خود [ با اميران گفت ] . [2] امراء او را مقيد كردند و اتباعش را بدرجهء شهادت رسانيدند و عازم لرستان شدند . اتابك تكله از بيم قتل برادر و رعايت مواثيق مخالفت مغول نيارست كرد [3] و بقلعهء ما نجست پناهيد . چندانكه امرا وعده مىدادند ، باور نمىكرد . تا هولاگوخان انگشترى امان فرستاد . اتابك تكله بيرون آمد . او را به تبريز بردند و بعد از يارغو و ثبوت گناه در ميدان شهيد كردند . كسانش شخص او را پنهان بلرستان بردند و در ده دو رود [4] به خاك سپردند و لرستان به اتابك شمس الدين مفوض گشت و حكم شد كه لشكر مغول مراجعت نمود . چون الب ارغو بلرستان رسيد ، ولايات خراب ديد و رعايا بعضى آواره و بعضى بيچاره بودند . بحسن تدبير غائبان را جمع كرد و حاضران را استمالت داد و بر عمارت و زراعت محرض گردانيد تا در اندك مدتى با حال [5] عمارت آمد بلكه رشك خلد و جنان شد و او همچون عرب و مغول « رحلة الشتاء و الصيف » كردى و زمستان در ايذج و سوسن تا حدود شوشتر و تابستان در جوى سرد و بازفت [6] و دامن زرده [7] كه منبع آب رودخانه هاى
[1] - ف : قهسر - ق ، ر : قهير - م : قير . [2] - ب : در خدمت اميران تقرير كرد . [3] - ب : نتوانست كردن . [4] - ق ، ب : ذروه - ف : ده روز - م ، ر : دو روه - تاريخ بختيارى : دو رود - شرفنامه ترجمهء عربى ، متن : زرده ، حاشيه نسخه بدلهاى ذروه ، دروه . [5] - ب : باز حال . [6] - ب ، ف فقط . [7] - ق : بدامن كوه زرد - ف : جرى سرد و بازفت آن كوه - ب : يارفت و آن كوه و دره - غرض زردكوه بختيارى است كه رودخانهء كارون از يك طرف و زاينده رود از طرف ديگر آن جارى است .