با او پانصد سوار بود . ناچار در مقابلهء ايشان بمقاتلت باز ايستاد . چون كثرت خصمان را بود ، عزيمت هزيمت داشت . ناگاه تيرى بر جمال الدين عمر لالبا آمد و بدان تباه شد و شكست بر لشكر فارس افتاد و كار اتابك تكله عروجى تمام يافت . سلغريان سه نوبت ديگر لشكر بجنگ او فرستادند و هر سه بار مقهور و مغلوب باز گشتند . بعد از آن اتابك تكله با لشكرى گران آهنگ لر كوچك كرد . در آن وقت حسام - الدين خليل [1] ، پسرزادهء شجاع الدين خورشيد ، حاكم لر كوچك بود . ميانشان محاربات بسيار رفت . عاقبت حسام الدين خليل [ 1 ] ازو ستوه شد و بعضى ولايات لر كوچك در تصرف اتابك تكله آمد و تكله با وطن مألوف رفت . از خوزستان بهاء الدين گشتاسف [2] و عماد الدين يونس كه سپهداران خليفه بودند ، لشكر به لرستان فرستاده بودند و خرابى بسيار كرده و قزل برادر پدرى تكله را گرفته و به اسيرى برده و در قلعهء لاموج [3] محبوس كرده . تكله بدين انتقام بجنگ ايشان رفت . بعد از حرب و كوشش بسيار عماد الدين يونس كشته شد و بهاء الدين گشتاسف اسير گشت . او را نواخته بولايت خوزستان فرستاد تا قزل را از بند بيرون آوردند و به دو فرستادند . بعد از مدتى ، چون در سنهء خمس و خمسين و ستمائة ، هولاكوخان با لشكر عازم استخلاص بغداد شد ، اتابك تكله بر سبيل مطاوعت به خدمت [4] پيوست . هولاكوخان او را در تومان كتيبو قانوئين [5] در آورد . در آن جنگ او بر واقعهء اهل بغداد و قتل خليفه و شكست مسلمانان رقت كرده بود [6] . آن حال به گوش هولاكوخان رسيدند . ازو برنجيد . اتابك تكله از رنجش او خبر يافت . بى خبر ، از آنجا به لرستان [7] رفت . هولاگوخان بدين سبب از كيتبوقا نوئين [ 5 ] باز خواست كرد و او را با
[1] - هليل ؟ چنان كه در نسخه ف آمده . [2] - ب : گرشاسف ( رك . حواشى ص 47 شرفنامه ) . [3] - حواشى شرفنافه ، ب : لاهوج . [4] - ب : خدمت بلشكر . [5] - ب : بوس - ف : نوين . [6] - م : كرد . [7] - ب : كردستان .