شوكت زياد شد . بقاياى شولان را به زخم شمشير از آن ولايت بيرون [1] كردند و يك بار بر آن ديار مستولى شدند . پس ديار شولستان [2] نيز مسخر كردند و شولان منهزم بفارس رفتند . هزاراسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و كرداركان [3] و كهپايه للستان [4] تا چهار فرسنگى اصفهان ، در ضبط خود آوردند . اتابك تكلهء سلغرى چند نوبت لشكر بجنگ ايشان فرستاد ، مقهور و مكسور با پيش او رفتند و بيشتر نزاع ايشان به جهت قلعه ما نجست [5] كه حصنى حصين و ركن ركين است بود و هزاراسف مىگفت از قبل اتابك محافظ [6] اين قلعهام . چون اتابك تكلهء سلغرى را دفع او [ دست نمىداد ] [7] ، بمصالحت و مصاهرت [8] رغبت نمود و كار هزاراسف عروجى تمام يافت . هر موضع كه قابل زراعت ديد ، ديهها ساخت و درو مردمان نشاند و هيچ جاى خراب نگذاشت . پس پسر خود تكله را به خدمت ناصر خليفه فرستاد و التماس اتابكى كرد . خليفه التماس او مبذول داشت و او را منشور و تشريف داد . چون هزاراسف در گذشت : تكله كه نوادهء [9] سلغريان فارس بود ، قائم مقام پدر گشت . چون خبر وفات هزاراسف بفارس رسيد [10] ، اتابك سعد سلغرى ، جهت آزارى كه بواسطه شكست شولان از لران داشت ، جمال الدين عمر لالبا را كه عمزادهء هزاراسف بود ، باده [11] هزار پياده لر و شول و تركان بجنگ تكله فرستاد . به نزديك قلعه پيرو به اتابك تكله رسيدند .
[1] - م ، ر : بدر . [2] - ب : شول . [3] - ب : كه داركان - ر ، م ، ف : كه اركان - تصحيح از نزهة القلوب چاپ تهران سال 1336 ص 77 . [4] - در نزهة القلوب چاپ مذكور اين كلمه در متن « المستان » آمده ولى از نسخه بدلها « للستان » بود و چون در نسخ گزيده اين كله كلا با حرف « ل » شروع شده ، اين صورت را مقدم داشتيم - ب : لرستان - ق : للسان . [5] - ب : خانجست - : بانحسب - م : ملحست . [6] - ر ، ب : حافظ . [7] - ب : ميسر نبود . [8] - ب ، ندارد . [9] - ب : نواسه . [10] - سال 622 . [11] - ب : دو هزار