درجهء شهادت يافت و سلطانزاده سيوكشاه را گرفت و به حضرت غزانخان فرستاد و او را در تبريز بشنعت تمام بكشتند . خواجه صدر الدين ابهرى از سلطان محمدشاه متوهم بود . چون سلطان بر سبيل [1] شكار از كرمان به طرف كارزار رفت ، او ببهانهء آنكه از عقب سلطان مىرود از كرمان بيرون رفت و راه سيرجان گرفت . مولانا صدر الدين قاضى خواف حاكم سيرجان بود . او را مدد كرد تا بفارس رفت . سلطان محمدشاه وزير بهاء الملك را بر عقب بفرستاد . چند نوبت پيغام مكرر شد تا او را بمواعيد مستظهر گردانيد و بكرمان برد و با او نيكيها كرد . بعد از دو سال خواجه صدر الدين ابهرى تدبير كرد تا سلطان محمدشاه او را به اردو فرستاد و او مهمات [2] سلطانى بر حسب دلخواه سلطان بساخت . اما چون متوهم بود ، مراجعت نكرد . سلطان محمدشاه به حكم يرليغ ، متعلقان او را بدين ملك فرستاد . بعد ازين سه سال ديگر حكم كرد و در سنهء ثلاث و سبعمائة بافراط شراب خوردن در گذشت . [ مدت ملكش هشت سال . ] [3] سلطان قطب الدين شاه جهان ابن سيورغتمش بن قطب الدين بعد از عم زاده بسلطنت كرمان رسيد . دو سال و چند ماه پادشاهى كرد و زندگانى بر نهج راستى نداشت . ايلچيان را وقعى ننهادى و اكابر كرمان را بىگناه مؤاخذت كردى و بعضى را بكشتى و در اداى مال ديوان مقصر بودى . به حكم يرليغ اولجايتو سلطان به حضرت آمد و اجازت مراجعت نيافت [ و ملك ناصر الدين محمد بن برهان بكرمان فرستاد ] [4] . نام سلطنت ايشان از آن ملك بر افتاد . [5]
[1] - ق : بعزم - ف : بسبيل . [2] - ق : كارهاى . [3] - ف ، ق ندارد . [4] - ف ، ب . [5] - در نسخ م ، ق ، ر ، پس ازين جمله اضافه شده : حكام از قبل ديوان مغول برفتند .