به دو تعلق گرفت . عمزاده اش قطب الدين بطلب حكم سلطنت به حضرت قاآن رفت و حكم شد كه قطب الدين در خطاى ملازم وزير محمود يلواج باشد و ركن الدين مبارك خواجه به كار كرمان قيام نمايد . مبارك خواجه شانزده سال پادشاهى كرد . پس به حكم يرليغ منگوقاآن در سنهء خمس و ستمائة عزلت يافت . [1] سلطان قطب الدين [2] بفرمان منگوقاآن باز بسلطنت رسيد ، در كرمان و بعد از چهار ماه قتلغ تركان را كه سريت براق حاجب بود ، در نكاح آورد . زنى عاقله بود . او را از قطب الدين دختران آمدند . ركن الدين مبارك خواجه ، بمنازعت سلطنت ، عزيمت درگاه خليفه كرد . خليفه او را راه نداد . قطب الدين به حضرت قاآن رفت و احوال عرضه داشت . به حكم يرليغ ركن الدين مبارك خواجه را به حضرت بردند . بعد از تفحص او را بسلطان قطب الدين سپردند . بدست خود او را بكشت ، در سنهء احدى و خمسين و ستمائة . پادشاهى كرمان قطب الدين را صافى شد . شيادى كه به صورت مانند سلطان جلال الدين خوارزمشاه بود و از احوال او واقف ، در كرمان بدعوى خوارزمشاهى جمعى را دعوت كرد [3][4] . مردم بسيار بر او
[1] - وى در سال 641 جهان خاتون دختر اتابك سعد را تزويج كرد ، ولى در شب زفاف ، در نگاه اول ازو متنفر شد و به دو دستنيازيد و آن زن مأيوس باز گشت و همين امر موجب شد كه پس از عزل ، چون خواست بشيراز رود ، راهش ندادند . اين پادشاه « مزدى متوهم بدگمان موسوس بود . چنان كه بسيار كس را بعضى بتهمت ميل با جانب قطب الدين و بعضى به ظن ترددشان بسرايهاى حرمش هلاك كرد » سمط العلى ص 20 . [2] - سلطان قطب الدنيا و الدين ابو الفتح محمد بن خميتبور تاينگو برهان امير المؤمنين . [3] - « ناگاه آوازه در افتاد كه سلطان جلال الدين خوارزمشاه در ناحيت جوين و ماهان كه بر شش فرسنگى شهر است خروج كرده است و شرح اين حال آنكه شخصى پديد آمد در كوهپايهاى كرمان ، شيخ دادار نام و مگر سالها در خدمت سلطان جلال الدين بسر برده بود و اخلاق و عادات و حركات و سكنات او نيك دريافته و به صورت و منظره و هيأت و قد و قامت نيز مشابه او » ايضا ص 33 . [4] - ب ، نسخ : شياد