عورات نيز به لباس مردان بر آمدند و جنگ كردند . از قوم شجاع الدين جمعى تركان به حكم جنسيت با پيش براق رفتند . شجاع الدين ابو القاسم منهزم گشت و اسير شد . براق او را نكوهش بسيار كرد و گفت راست گفتهاند : [ كل ناقص ملعون ] [1] من و تو هر دو از يك درگاهيم . من گذارى و تو مقيم . مروت نزل فرستادن است . جنگ كردن لا شك ارمغان كشتن دهد . پس او را بكشت و بر شهر گواشير مستولى شد . پسر شجاع الدين بقلعه متحصن شد . بجنگ و محاصره مستخلص نمىشد و بهانه مىآورد كه اين قلعه از خوارزمشاه دارم ، بديشان سپارم . در اثناى اين حال سلطان جلال الدين از هند مراجعت كرد و آنجا رسيد . پسر شجاع الدين قلعه تسليم كرد و براق حاجب با سلطان جلال الدين وصلت كرد و دختر داد . چون فرصت يافت ، او را در شهر راه نداد . سلطان جلال الدين كم كرمان گرفت و با عراق آمد . براق حاجب بدار الخلافه و پيش چنگزخان رسولان فرستاد و مطاوعت و ايلى نمود . او را نوازش كردند . از دار الخلافه قتلغ سلطان و از حضرت چنگزخان ، قتلغخان لقب نوشتند و يازده سال پادشاهى كرد و در سنهء اثنى و ثلاثين و ستمائة در گذشت . [2] او را پسرى مبارك خواجه نام و چهار دختر بود : يكى سونج تركان منكوحهء جغتاى خان شد . دوم ياقوت تركان منكوحهء اتابك قطب الدين محمودشاه يزدى بود . سيوم مريم تركان منكوحهء محيى الدين امير سام يزدى شد . چهارم خان تركان منكوحهء برادرزاده اش قطب الدين تاينگو بود و قطب الدين را ولى عهد كرد . بعد از براق حاجب دو سال حاكم بود . سلطان ركن الدين مبارك خواجه [3] ابن براق حاجب با او منازعت كرد . به حكم يرليغ اوكتاى قاآن پادشاهى
[1] - ق : الخراسانية و الانسانية لا يجتمعان . [2] - بيستم ذى الحجه . « در مدرسهاى كه به ظاهر شهر كرمان در محلهء تركاباد بنا فرموده بود ، دفن شد » . ( سمط العلى ) . [3] - ركن الدين ابو المظفر قتلغ سلطان خواجه جوق در سمط العلى كلمهء « مبارك » نيامده .