responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 520


صحنه ] [1] كشته شد و سلطان ملكشاه نيز در آن نزديكى ببغداد در گذشت و غزل ساروغ در قهستان كار بر حسين قائنى تنگ آورد و بسبب وفات سلطان بازگشت . بعد از سلطان ملكشاه پسرانش بركيارق و محمد در كار ملك با همديگر در تنازع بودند با كار حسن صباح نمىپرداختند . كار او قوت گرفت . از قلعهء لنبسر [2] فرمان او نمىبردند . در ذى قعدهء سنهء خمس و تسعين و اربعمائه كيا بزرگ اميد رودبارى را بفرستاد تا دزديده بر قلعه رفت و مهتر قلعه را بكشت و قلعه مستخلص كرد .
چون سلطان محمد بن ملكشاه پادشاه شد ، در قلع ملاحده ساعى شد .
لشكر باستخلاص آن قلاع فرستاد . قلعهء الموت هشت سال محصور بود . عاقبت اتابك شيرگير را بفرستاد و او در كار جنگ و حصار مبالغت نمود و استخلاص نزديك شد .
اما بسبب مرگ سلطان محمد در حجاب توقف ماند .
چون سلطان سنجر بپادشاهى نشست ، او نيز در طلب حسن سعى نمود . زن حسن صباح زنى را از خواص سلطان بفريفت . تا شبى در [ خوابگاه سلطان ] [3] كاردى بر زمين فرو برد و حسن صباح بسلطان پيغام فرستاد كه اگر نه حب سلطان در دلم بودى ، آن كارد كه در زمين سخت فرو بردند ، در سينه [ و شكم ] [4] نرم آسانتر بودى . من اگر چه برين سنگم ، هر كه شما را محرمند مرا همدمند . سلطان ازين پيغام بترسيد و ديگر قصد او نكرد [ و باجات بنام او ] [5] مسلم داشت . كار حسن عروج تمام يافت . رئيس ابو الفضل لنبانى پيش او رسيد . حسن صباح گفت كه ديدى كه چون يار موافق يافتم چه كردم . ترا بر من گمان ديوانگى بود . رئيس ابو الفضل گفت



[1] - ب ، ندارد - ر ، م : صهنه - ف : صهبه - اين كلمه كه سحنه نيز آمده قريه ايست در ده فرسخى شرق كرمانشاه بر سر راه بيستون ( رجوع شود به معجم البلدان در ذيل ماذران و دائرة المعارف اسلامى ج 4 ص 76 و اصطخرى 196 ) و آن غير از سحنه ( سنه ) سنندج كردستان است .
[2] - م : لمبه سر .
[3] - ب : زير پهلوى سنجر .
[4] - م ، فقط .
[5] - ب : باجات پيغام - ر ، ف : باجابت پيغام - جهانگشا : « و از خراج املاك كه در ناحيت قومش بديشان منسوب بود سه هزار دينار ادرار فرمود و در پاى گرد كوه بر سبيل بدرقه و باج ايشان را معين كرد تا اندك باجى از ابناء السبيل مىگرفتند و تاكنون آن رسم از آنست » ج 3 ص 214

520

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 520
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست