مرا هميشه بدانش تو اعتراف بوده است . اما كرا در خاطر گنجيدى كه كار بدين مرتبه توان رسانيد . حسن گفت در كار دولت ديدى كه چه كردم . اگر توفيق باشد ، بينى كه در دين نيز چكنم . حسن صباح دعوى زهدى تمام كردى تا بمرتبهاى كه در مدت سى و پنج سال كه او حاكم آن ملك بود ، در آن ملك كس شراب نكرد و نخورد و او را دو پسر بود . ايشان را به شراب خوردن و زنا كردن منسوب كردند . هر دو را در زير چوب [1] بكشت و چون بوقت محاصره كار بر او تنگ شد ، زن خود را با دو دختر بقلعهء گرد كوه فرستاد و برئيس مظفر نوشت كه چون اين عورتان جهت دعوت [ خانه دوك ] [2] ريسند از اجرت آن ما يحتاج ايشان بده و اين معنى ملحدان را آئينى شد كه ، بوقت سختى ، زن و بچه از خود جدا كنند و قوت طبع او بمرتبهاى كه در مدت حكومت دو نوبت از خانه بيرون آمد و يك نوبت بر بام رفت . باقى معتكف بود و تصانيف مىپرداخت . مضمون آن معانى اصول و فروع مذاهب ملت محمدى را تأويلات كرد . ظاهر شريعت را باطنى گفت و باطن را باز باطنى . چندانكه توان گفت بدين سبب نام باطنى بر آن قوم افتاد . حسن صباح در شب چهارشنبه سادس ربيع الاخر سنهء ثمان عشر و خمس مايه [ الى نار الله و سقره پيوست ] . [3] كيا بزرگ اميد را ولى عهد كرد تا باتفاق دهدار ابو على و حسن آدم قصرانى و كيا بو جعفر دعوت معتقد او كنند . بزرگ اميد رودبارى به حكم وصيت بر جاى او نشست و بر اقاويل حسن صباح [ اصرار نمودى ] [4] و او را امام و پيشواى خود دانستى . اما ظاهر شريعت را رعايت كردى . او چهارده سال و دو ماه و بيست روز حكم رودبار و قلاع ملاحده كرد . در سادس عشر جمادى -
[1] - ب : حد . [2] - ب : در خانه چرخ . [3] - ب : در گذشت . [4] - ف : اعتراض نمودى - ب : اعتراض ننمودى و اقرار و اصرار نمودى