بهمن بن اسفنديار از قوم بيت المقدس برنجيد . بخت النصر را با ديگران به بيت المقدس فرستاد تا ديگر بار ، بيت المقدس را خراب كردند و قتل عام رفت و پيغمبرزادگان را اسير كردند و قوم بنى اسرائيل بعهد بهمن در خوارى تمام بودند . دانيال بعد از مرگ بهمن با بيت المقدس آمد و عمارات كرد . بنى اسرائيل را بياورد و خداى تعالى او را معجزهء علم رمل داد و او مدتى بنى اسرائيل را رهنمونى كرد . پس بولايت خوزستان رفت و آنجا در گذشت . ابو موسى اشعرى رضى الله عنه ، بوقت فتح خوزستان ، گور او را بيافت . او را تجهيز و تكفين كرد و بر او نماز كرد و جهت او مزار ساخت . يونس ابن متى بمادر منسوب است . نسب پدرش از نسل لاوى بن يعقوب بود . خداى تعالى او را پيغمبرى داد و بقوم شهر نينوى فرستاد . ايشان او را تكذيب كردند . يونس در حق ايشان دعا كرد . خداى تعالى ابرى پر آتش بر سر ايشان فرستاد ، چنان كه زبانهء آتش ازو مى [ درفشيد ] [1] ، يونس از ميانهء ايشان بيرون رفت تا اگر او را طلبند كه ايمان آورند نيابند . ايشان چون او را نيافتند ، گفتند اگر يونس غائب شد ، خداى يونس حاضر است . [ باز در ] [2] حق گشتند و توبه كردند . خداى تعالى توبهء ايشان قبول كرد و عذاب بگردانيد و بدين سبب بر يونس [ عتاب كرد ] [3] ، تا كشتى كه يونس در آنجا بود ، در غرقاب افتاد . جهت مردم در آب انداختن ، قرعه زدند ، سه نوبت بر يونس افتاد . يونس دانست كه خشم خداى در رسيده است . خود را به دريا انداخت . ماهى او را فرو برد . چهل روز در شكم ماهى بود ، در ميانهء سه تاريكى : تاريكى شب و آب و شكم ماهى . توبه كرد و با استغفار باز در حق رفت و گفت لا إله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين [4] ، خداى تعالى توبهء او را قبول كرد و او را از شكم ماهى