responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 511


تصرف آورد و بجهودى حواله كرد و مصر بنصرانيى و ايشان بتعصب بر اهل اسلام خواريها كردند . زنى رقعه‌اى بعزيز داد و او را از جور ايشان آگاه كرد [1] . هر دو را معزول گردانيد و بسيار مال بجنايت از ايشان بستد . چون بيست و يك سال در حكومت بماند ، در [ رمضان ] [2] سنهء [ ست و ] [3] ثمانين و ثلاثمائة در گذشت .
الحاكم بامر الله ابو على منصور بن عزيز بن معز بن منصور بن قائم بن مهدى بر جاى پدر نشست . خود را به ظاهر عادل و خدا ترس نمودى و بر خر نشستى و بىكوكبه و طنطنه در بازار گذشتى و گفتى بر كوه طور ، چون موسى ( ع ) ، با خداى تعالى مناجات مىكنم و در امر معروف و نهى از منكر مبالغه كردى . به حدى كه جهت دفع خمر خوردن بسيارى درخت [ رز ] [4] ببريد و حكم كرد كه اسكافان موزهء زنان ندوزند و زنان قطعا از خانه بيرون نيايند و هفت سال برين منوال بود . اما در خفيه هر فسق و فجور و ظلم و تعدى كه از اتباع او بر خلايق رفتى ، باز خواست نكردى . تا روزى تمثالى بر صورت زنى ، رقعه‌اى در دست گرفته ، بر ممر او راست كردند . چون او بر آن بگذشت ، آن رقعه را از دست او بستد . بفحش حاكم و آباء و اجداد او مضمون بود . بفرمود تا مصر غارت كنند و بسوزانند . قرب يك نيمهء مصر بدين سبب خراب شد . [5]



[1] - جهانگشاى جوينى ج 3 ص 165 : « عورتى رقعه بعزيز فرستاد كه : يا امير المؤمنين بالذى اعز اليهود بمنشا بن لسام و النصارى بعيسى بن نسطورس و اذل المسلمين بك الا نظرت فى حالى ؟ عزيز ازين رقعه متأثر شد و هر دو را معزول كرد و از نصرانى سيصد هزار دينار مغربى بستد و رد مظالم او كرد و چند گاه مؤن مسلمانان بر يهود و نصارى انداخت » .
[2] - ب ، ندارد .
[3] - ب ، ندارد .
[4] - ب ، ف و جهانگشا - ساير نسخ : ميوه .
[5] - جهانگشا : « صورت عورتى از كاغذ ساختند و چادرى درو پوشيده ، در زى زنان قصه‌اى در مهر در دست او نهاده بر ممر او نصب كردند . چون كاغذ از دست او به حاكم ظالم رسيد ، شتمهاى زشت و فحشهاى قبيح و فضايح و مخازى او و اسلاف او در آن جا مفصل نوشته . در خشم شد و فرمود تا آن زن را بيارند . چون به دو شتافتند ، تمثالى يافتند . از غصهء آن عبيد و اجناد را فرمود تا مصر بسوزند و اهالى آن را غارت كنند . . . و او بخويشتن هر روز بمشاهدهء آن حال مىرفت و خويشتن چنان مىنمود كه آن افعال بى رضا و اذن اوست . » ج 3 ص 167 .

511

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 511
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست