responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 500


كه از امراى بزرگ خوارزمشاه بود . روز وعده سلطان از لرستان برسيد . قومش به دو زنده شدند و اصفهانيان مأيوس گشتند . سلطان جلال الدين از اصفهان به اران رفت و از آنجا [1] بكردستان و در شراب افتاد . نور الدين منشى در حق او گفت :
شاها ز مىگران چه بر خواهد خاست [2] * و ز مستى بى كران چه بر خواهد خاست شه مست و جهان خراب و دشمن در پيش * پيداست كزين ميان چه بر خواهد ساخت لشكر مغول در طلب او بودند . در كردستان ، در منتصف شوال سنهء ثمان و عشرين و ستمائة ، شبيخون بر سر او بردند . مست خفته بود . بهزار حيله بجست و در كوه سر گردان مىگشت [ 2 ] . خواب برو غلبه كرد ، بخفت . كردى بطمع جامه او را بگرفت . سلطان خود را بر او اظهار كرد و التماس كرد او را به اربيل رساند .
كرد او را به خانه برد و بطلب اسب رفت . كردى ديگر ، به علت آنكه برادرش در جنگ اخلاط ، بر دست سپاه سلطان كشته شده بود ، سلطان را بكشت . دولت خوارزمشاهيان سپرى شد . ملك با مغول افتاد . [3] فصل هشتم از باب چهارم در ذكر اتابكان . دو شعبه : يكى بشام و ديار بكر ، نه تن مدت ملكشان از



[1] - ق : ازو .
[2] - لشكر تتار بر سر قومى فارغ از طلايه و پاس رسيدند ، مقدم ايشان نايماس . اورخان از وصول ايشان با خبر شد . حالى ببالين سلطان رفت و او در خواب . . . چون به تكليف از رقدت انتباه يافت و دانست كه دامن تدبير در چنگال تقدير سخت است ، آبى سرد خواست و بر سر ريخت و با فوجى قليل روان شد و معشوقهء ملك را بدرود كرد . ( جهانگشا ج 2 ص 189 - 188 باختصار ) .
[3] - مرگ چنين مرد دلير و فعالى را مردم نميتوانستند باور كنند و « بعد از سالها هر وقت در ميان خلايق آوازه در افتادى كه سلطان را بفلان موضع ديده‌اند بخاصه در عراق . و هر يك چندى در شهرها و نواحى بشارت مىزدند كه سلطان در فلان قلعه و در به همان بقعه است و در شهور سنهء ثلاث و ثلاثين در استندار شخصى خروج كرد كه من سلطانم و آوازهء او باقطار شايع گشت . در عهد جنتمور ، امراى مغول جمعى كه سلطان را ديده و شناخته بودند فرستادند تا او را بديدند . چون دروغ گفته بود ، او را بكشتند . » ( ايضا ص 191 )

500

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 500
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست