سلطان جلال الدين از كرمان به اخلاط رفت و بمكافات ملك اشرف مشغول شد . پيش از استخلاص اخلاط شنيد كه لشكرى آهنگ عراق كرد . باز گشت . خبر آمد پهلوان ازبك بود كه از هند مراجعت كرده . سلطان بگرجستان رفت و مسخر گردانيد و باز به اخلاط رفت و بجبر و قهر مسلم كرد و بمكافات ملكه خاتون ، زن ملك اشرف را برده كرد و با او خلوت گزيد [1] . پس ازين ، بجنگ سلطان علاء - الدين كيقباد سلجوقى [ روم و ملك اشرف شام ] [2] رفت و بسبب رنجورى منهزم شد . بعد از صحت عود كرد و در شام و روم خرابى بسيار كرد . در آن حال گفت : در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شوم از حضرت ما برند انصاف بشام * و ز هيبت ما برند ز نار بروم بعد از اين با لشكر مغول بر در اصفهان جنگ كرد . هر دو طرف را ميسره زبون گشت . اتابك علاء الدوله بن اتابك سام يزدى ، دخترزادهء علاء الدين گرشاسف بن على فرامرز بن علاء الدوله ماضى [ از آل بويه ] [3] ، كه سلطان جلال - الدين او را پدر خوانده بود و امارت خراسان داده بود و او شصت سال اتابك يزد بود ، درين جنگ شهيد شد . لشكر مغول بخراسان رفتند و سلطان جلال الدين بكوه لرستان گريخت . خوارزمشاهيان منهزم در اصفهان رفتند . اصفهانيان خواستند با ايشان دست درازيها كنند . قاضى القضاة ركن الدين صاعدى مانع شد و بهفت روز وعده معين كرد كه اگر سلطان پيدا نشود ، اصفهانيان [ تعلقات ] [4] او تصرف نمايند و انديشه كرد كه اگر سلطان پيدا نشود ، بدين وعده طوغان طايسى را سلطنت دهد
[1] - « با دختر ايوانى ( از سرداران گرجستان ) كه منكوحهء ملك اشرف بود ، آن شب خلوت ساخت و كينهاى كه در سينه از راه دادن ملكه بود باز خواست » جهانگشا ج 2 ص 176 . [2] - ب : و اشرف ملك بروم و شام - در باب اين محاربات و جنك قطعى « ياسى چمن » رجوع شود بتاريخ سلاجقه روم از ابن بىبى . [3] - ب : از آل كيان و تخمهء پادشاهان عجم . [4] - ق : حرمها و متعلقات .