رفته بود ، جنگ كرد . هزيمت بر مغول افتاد و خوف بر سلطان نشست و دل از پادشاهى بر گرفت . [1] در اثناى اين حال ، از اهل ديوان خوارزمشاهى ، بدر الدين عميد از خوارزمشاه متوهم شد . بگريخت و بچنگز خان پيوست و بتزوير مكتوبات از زبان امراى خوارزمشاه بچنگز خان نوشت و مصادقت و اخلاص نمود و در دفع سلطان مدد طلبيد و جواب چنگزخان بر ظهر هر يك مقبول آن مودت و مدد لشكر بنوشت و بر دست جاسوسى بفرستاد . چنان كه خواص سلطان جاسوس را بگرفتند و آن مكتوبات بستدند و بر سلطان عرض كردند . سلطان و اميران بر هم متوهم شدند و چون خداى تعالى تمشيت دولت مغول مىداد ، تقدير موافق آن تدبير شد . جمعى از امراى سلطان آهنگ خوابگاه او كردند . او واقف بود و جاى بدل كرد . امراء خرگاه او به زخم تير چون پشت خار پشت كردند . چون واقف شدند ، سلطان آنجا نيست ، بدرگاه چنگزخان رفتند . سلطان را بر مخالفت امراى شكى نماند . ايشان را پيش خود داشتن ، از حزم دور ديد . هر بهرى را بشهرى فرستاد تا چون دشمن برسيد ، جمعيت پراكنده بود و طريق موافقت مسدود . بى زحمتى زيادت به مقصود رسيدند . سلطان از لشكر مغول بى آنكه جنگ كند ، گريزان بود تا در جزيرهء آبسكون در سنهء سبع عشر و ستمائة در گذشت . او را هم آنجا دفن كردند . كفن يافت نمىشد . هم از جامهء تن او كفن ساختند . چون مغول ازين ملك با توران رفتند و سلطان جلال الدين از هند با ايران آمد ، او را از آن جزيره بقلعهء اردهن [2] نقل كرد . بعد از سلطان جلال -
[1] - جهانگشا . . . چون قوت و شوكت آن جماعت را با خويش مىانديشيد و استثارت فتنى كه پيش از اين صادر شدست و مىدانست كه به زور اين بلا را به خود كشيدست ، پريشانى و ضجرت بر احوال او استيلا مىيافت و پشيمانى در اقوال او پيدا مىشد . ( ج 2 ص 104 ) - در جامع التواريخ آمده كه اسم اين حاكم اينالجق بود كه بعد عنوان « غايرخان » يافته بود . يكى از اين تجار كه او را خوب مىشناخت وى را به همان نام اينالجق خطاب مىكرد . كينهء حاكم اترار به آنان ازينجا ناشى شد . [2] - اردهن به سكون راء و ها قلعهاى بود ، در بين مازندران و دماوند ، در سه روزه راه رى .