كرد . ساز راه عراق كرد تا بنى عباس را جهت آزارى كه ازيشان داشت براندازد [1] و او را بخلافت نشاند [2] . چون بعراق عجم رسيد ، اتابكان فارس و آذربيجان هوس ملك عراق كرده بودند و لشكر كشيده . با اتابك سعد فارس جنگ كرد و او را اسير گرفت و به چهار دانگ محصول فارس كه هر سال بسلطان رساند ، صلح كرد و او را امان داد . اتابك ازبك آذربيجان بگريخت . سلطان از راه اسدآباد همدان عزيمت بغداد كرد . در گريوهء اسدآباد از برف راه نيافت . همه لشكر را اسبان بمردند . مردم بسيار در آن برف [3] تلف شد . سلطان ناچار به همدان مراجعت نمود . شكوه او در دلها كمتر شد و قصه دار الخلافه برو مبارك ندانستند . در اثناى اين حال ، از پيش چنگزخان ، جماعتى تجار روى بايران نهادند باترار رسيده بودند و اينالجق حاكم آنجا كه با مادر سلطان نسبت خويشى داشت ، بغرض [4] ايشان را موقوف كرده و از سلطان اجازت قتل ايشان خواسته بود . سلطان را چون آخر دولت بود ، نكبت با فكر نگذاشت . نا انديشيده به خون فرمان داد . اينالجق [5] قرب پانصد آدمى بىگناه را بكشت و اموال ايشان برداشت . چون خبر پيش چنگزخان رسيد ، بسلطان پيغام فرستاد و اينالجق را بخواست تا قصاص كند . جهت آنكه اكثر امراء صاحب لشكر خويشان اينالجق بودند سلطان را قوهء سپردن او نبود و از غايت بدبختى تندى نمود و ايلچى چنگزخان را بكشت و عازم جنگ او شد . در ولايت كاشغر ، با يمه نوين كه جهت دفع كوشلك [6]
[1] - جهانگشا : « موجبات اسباب يكى آن بود كه جلال الدين از پيشوايان اسماعيليه الموت ملقب به نو مسلمان چون تقلد اسلام كرده بود و سبيل ( قافله حاج و علم و وسايل خاص ) فرستاده علم و سبيل او را بر سبيل سلطان مقدم داشته بود ( خليفه الناصر باللَّه ) و باصحاب او اهانت كرد » . ( ج 2 ص 96 ) . [2] - ايضا : از ائمهء ممالك فتاوى گرفت كه آل عباس در تقلد خلافت محق نيستند و استحقاق خلافت بسادات حسينى ميرسد . . . و نيز خلفاى عباسى از قيام باجتهاد در راه خداى تعالى و غزوات تقاعد نمودهاند » . [3] - ر ، ف : راه . [4] - م ، ساير نسخ : تعرض . [5] - قايرخان بر موجب فرمان چهار صد و پنجاه مسلمان را بىجان كرد . ( جهانگشا ج 2 ص 99 ) . [6] - ب : كوشكلك .