نيم پادشاهى كرده بود ، از آن جمله شش سال و نيم بر مملكت عراق . خوارزمشاه قطب الدين محمد ابن تكشخان بن ايل ارسلان بن اتسز بن محمد بن نوشتكين ، بعد از پدر پادشاهى به دو تعلق گرفت . ميان او و سلاطين غور در تنازع كار خراسان محاربات رفت . سلطان شهاب الدين غورى ازو منهزم شد . پس صلح كردند ، چنان كه ذكر رفت . در سنهء خمس و ستمائة در نشابور زلزلهء عظيم افتاد . دو ماه پياپى هر شبانروزى [1] چند [2] بار زلزله بود ، چنان كه [3] از عمارات اثر نماند . بگوشهء ديگر شهرى كردند . بعد از شصت و چهار سال ، در سنهء تسع و ستين و ستمائة آنجا نيز زلزله برخاست و آن شهر خراب شد . بگوشهء ديگر شهرى بنا كردند كه اكنون در خراسان ام البلادست . در مازندران پادشاهى شاه غازى نام بود ، از تخمهء يزدگرد شهريار . فرومايهاى ابو رضا نام را برگزيد و بمرتبهء بلند رسانيد و خواهر خود را بزنى به دو داد . ابو رضا بر شاه غازى غدر كرد و كفران نعمت نمود و او را بكشت . خواهر شاه غازى كه زن ابو رضا بود ، دست از آستين غيرت و مردى بيرون كرد و شوهر را بكين برادر بكشت و تن خود با جهاز پادشاهى بر خوارزمشاه عرض كرد [4] . خوارزمشاه او را بدرگاه خواند . چون زيادت جمالى نداشت ، باميرى داد و ملك مازندران با تصرف گرفت .
[1] - ر ، ب : شبانروز . [2] - ب : چهل . [3] - م ، ب : چنانچه - ب ، ق ، ندارد . [4] - جهانگشا : « به خدمت سلطان رسولى فرستاد و خود را با جهاز ملك بر سلطان عرضه كرد . سلطان نايبى را بفرستاد تا مازندران با تصرف گيرد و آن عورت را بخواند . بر طمع زوجيت سلطان بخوارزم رفت . او را نامزد اميرى از امراى خويش كرد ( سال 606 ) .