بعد ازين كرمان مستخلص كرد و بملك زوزن مؤيد الملك قوام الدين ابو بكر اجل داد و او شجاع الدين ابو القاسم را بنيابت آنجا فرستاد . پس از ملك زوزن بنام پسرش اختيار الدين مقرر فرمود . چون او مرد كار نبود ، سلطان محمد بنام پسر خود غياث الدين بيز شاه معين كرد و نيابت بر قرار بر شجاع الدين ابو القاسم مقرر داشت . در سنهء تسع و ستمائة غوريان بر افتادند . ملك ايشان محمد را مسلم شد و بپسر خود ركن الدين غورسانجى داد . [1] سلطان محمد سه نوبت با گورخان قراختاى جنگ كرد [2] . نوبت اول مظفر شد [3] و دوم در ميان لشكر قراختاى گرفتار گشت . اما كس او را نشناخت و او بعد از سه شبانروز بلشكر خود پيوست . سيم نوبت سلطان محمد مظفر شد و لشكر كفار را مقهور كرد . سلطان را درين حال « ظل الله فى الارض » خطاب كردند . نور الدين منشى كه از افاضل زمان بود ، [4] در حق سلطان گفت : شهنشاه جهان بخشا توئى آنك * توان [5] از رفعتت خواهد فلك قرض
[1] - ضبط صحيح و معناى اسم اين شاهزاده روشن نيست و بصور متعدد و مختلف نوشته شده . صاحب طبقات ناصرى او را « غورى شانستى » ضبط كرده ( ص 361 چاپ عبد الحى حبيبى ) و ايضا در ص 370 مينويسد : « ولادت او شبى بود كه ديگر روز آن سلطان معز الدين محمد سام طاب ثراه از خوارزم باز گشت : در شهور سنهء احدى و ستمائة . او را بدان سبب غورى شانستى نامزد كردند يعنى : غورى شكن » . [2] - سلطان محمد بسيار از پرداخت خراجى كه پدرش در هنگام استمداد از قراختائيان بر ضد برادر خود سلطان شاه تعهد كرده بود ، خشمگين بود . مردم ما وراء النهر هم كه از استيلاى قراختائيان ناراضى بودند او را بجنگ با ايشان ترغيب مينمودند . تا اينكه در سال 606 كه مقدم رسولان ختاى بنزد وى آمد و « بر قرار معهود با سلطان بر تخت نشست و بواجبى حرمت حشمت رعايت نكرد » . سلطان امر كرد تا او را « خرد كردند و در آب انداختند » و اين امر مقدمهء جنگ گرديد . [3] - ربيع الاول سال 607 . پس از فتح « سلطان محمد را بر سبيل معهود در القاب « اسكندر الثانى » نوشتند سلطان فرمود كه امتداد مدت سنجرى ملك زيادت بودست . تفاؤل را اگر نويسند سلطان سنجر نويسند . در القاب سنجر زيادت كردند : ( جهانگشا ج 2 ص 79 - 78 ) . [4] - در جهانگشا اين قطعه به فخر الملك نظام الدين فريد جامى نسبت داده شده ج 2 ص 81 . [5] - ر : نوال .