responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 489


خاطر زن بجان امان داد . سنجر شاه اين دو بيت بگفت .
تا چرخ مرا ببدگمانى برخاست * دل از سر كار اين جهانى برخاست چون دست قضا چشم مرا ميل كشيد * فرياد ز عالم جوانى برخاست بعد ازين ملك كرمان مستخلص كردند . پس آگاهى آمد كه الب درك پادشاه ترك ، كه نصب كردهء تكشخان بود ، مخالفت مىورزد . تكشخان عم - اوقاتربوقوخان را با لشكر بجنگ او فرستاد و او را قهر كرد ، بعد ازين از مردى سياح خبر بى رسمى ديلمان در قزوين استماع كرد . بقزوين آمد و ديلمان را قلع كرد و آن محله خراب گردانيد و بر هيچ ديلم ابقا نكرد و با كار ملحدان پرداخت . قلعهء ارسلانگشاى از ملاحده خالى كرد . [1] ملحدان بدين كين فدايى فرستادند و وزير شمس الدين هروى [2] و [ صدر محمد وزان ؟ ] [3] رئيس شافعيهء رى را بكشتند . سلطان تكش ، بانتقام آن ، قصد قلع قلاع كرد و ابتدا از ترشيز قلعه نهاد [4] . اجل مهلت نداد [5] و در تاسع عشر رمضان سنهء ست و تسعين و خمس مايه نماند . بيست و هشت سال و



[1] - « در مدت چهار ماه بمحاصرهء آن اشتغال نمود تا عاقبة الامر بعد از اضطرار به مصالحه فوج فوج بشيب مىآمدند و بالموت مىرفتند تا تمامت ايشان با آنچه داشتند بسلامت برفتند » ( جهانگشا ج 2 ص 44 - 43 ) .
[2] - ب : هريوه - جهانگشا : نظام الملك - جامع التواريخ : نظام الدين مسعود بن على .
[3] - نسخ : صدر وزان - تصحيح از جوامع التواريخ چاپ كتابخانه اقبال تهران ص 295 .
[4] - مسامحه آميز است . صحيح آنكه پس از قتل وزير خود ، وى به قصد انتقام افتاد و به پسر خود قطب الدين محمد ( سلطان علاء الدين محمد بعد ) امر داد : « تا لشكرها گزين كند و ابتدا از قهستان آغاز بنهد . بر حكم فرمان ، ملك - قطب الدين بر فرموده مستعد شد و ابتدا از ترشيز كرد و . . . بمحاصرهء آن حصار مشغول شد و مدت چهار ماه محاربت كرد و خندق ترشيز را كه چون غارى عميق بود انباشته و نزديك رسيد كه در هفته مستخلص شود . . . ( جهانگشا ) .
[5] - يعنى مرك سلطان تكش مانع از اتمام تسخير قلعه شد . « در خوارزم نيز سلطان لشكرها جمع مىكرد از اطراف و مستعد كار مىشد . در اثناى آن عارضهء دموى روى نمود و بخناق نعوذ بالله منها سرايت كرد . اطبا معالجهء آن كردند و چون روى به صحت آورد عزيمت حركت بامضا پيوست . هر چند اطبا از سفر و حركت منع مىكردند ، سلطان از سورت آتش غضب سورت قبول نصيحت بر نخواند و روان گشت تا به منزل چاه عرب رسيد . . . از دار فنا بقرارگاه بقا رفت » .

489

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 489
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست