سلطان سنجر از وطواط برنجيد و گفت اگر در دست افتد ، هفت عضوش از هم جدا كنم و سعى نمود و هزار سف مسخر كرد . اتسز بجست . وطواط بهر كه از اركان دولت سنجرى وسيلت جست ، نيارستند سخن او با سلطان گفتن ، تا نديمى [1] بطيبت [2] سلطان را گفت اى خداوند وطواط مرغكى ضعيف [3] است ، [ هفت عضوش جدا نمىتوان كرد ] [4] . اجازت باشد كه [5] او را دو پاره كنيم . سلطان بخنديد و خونش به دو بخشيد . پس آهنگ خوارزم كرد . سادات و علما و مشايخ خوارزم بيرون آمدند [6] و شفاعت و تضرع كردند و اتسز از در بندگى در آمد و امان طلبيد . سلطان شفاعت قبول كرد و اتسز را امان داد . اتسز به خدمت سلطان آمد و هم از پشت اسب سلطان را نماز برد و باز گشت . سلطان را هر چند موافق نيامد ، اما مخالفت سادات و مشايخ نكرد . آن ملك برو مقرر داشت و باز گشت . جند و سقناس نيز مسخر كرد [7] . از گورخان قراختاى در زحمت بود . با او مقرر كرد كه هر سال سى هزار دينار . بمدد خرج لشكر بر سبيل تحفه ، به دو دهد و تا زنده بود ، مىداد . چون سلطان سنجر در دست غزان گرفتار شد ، اركان دولت سنجرى از اتسز مدد طلبيدند . اتسز در ملك ايران طمع كرد و برفت . اما چون سلطان خلاص شده بود ، آن انديشه به جائى نرسيد ، چون بيست و نه سال پادشاهى كرد ، از آن جمله شانزده سال باستقلال ، در تاسع جمادى الاخر سنهء احدى و خمسين و خمس مايه
[1] - اين شخص كه صاحب گزيده باختصار از او بعنوان نديم صحبت مىكند « خال جد پدر » عطا ملك جوينى مؤلف تاريخ جهانگشاست كه « باز آنكه منصب ديوان انشاء با منادمت جمع داشت ، وقت اداى نماز بامداد پيشتر از اركان ديوان و داد در رفتى و بعد از فراغ از نماز ابتدا بنصيحتى كردى و موافق و ملايم حال حكايتى مضحك در عقب جد بگفتى » جهانگشا ج 2 ص 9 . [2] - ب : بصحبت . [3] - نسخ : كوچك [4] - ب : بهفت پاره عضوش جدا نمىشود . [5] - ر : اگر اجازت باشد او را . [6] - « چون سلطان بدر خوارزم رسيد ، زاهدى بود كه او را زاهد آهو پوش گفتندى ، طعام و لباس او از گوشت و پوست آهو بود . به خدمت سلطان آمد و بعد از موعظهء حسنه اهل شهر را شفاعت كرد . ( جهانگشا ج 2 ص ) . [7] - « پس از اين اتسز بجانب كفار به چند نوبت بغزا رفت و ظفر يافت و در آن وقت والى جند كمال الدين پسر ارسلانخان محمود بود . . . » ( ايضا جهانگشا )