بحدود لاذقيه بجنگ فاسليوس [1] رفت و در جنگ كفار شهيد شد ، در سنه تسع و ستمائة ] [2] پسرش عز الدين كيكاوس بسلطنت نشست و بعد از يك سال برنج سل [3] نماند . برادرش علاء الدين كيقباد بسلطنت رسيد . مدت بيست و شش سال پادشاهى كرد . او نامدارترين پادشاهان آن خاندان بود . سلطنتى بسزا كرد و برادرش ركن الدين سليمان مخالفت او نمود و بعد از محاربات بر دست او گرفتار شد و در قلعه هوشيار محبوس گشت . هم آنجا فرمان يافت . ميان سلطان علاء الدوله كيقباد و سلطان جلال الدين خوارزمشاه محاربات رفت و ظفر سلطان علاء الدوله را بود . [ بعد از آن پسرش غياث الدين كيخسرو او را بنادانى زهر داد و بدان در گذشت ، در سنهء ست و ثلاثين و ستمائة . كار سلطنت بر پسرش غياث الدين كيخسرو تعلق گرفت و مدت شش سال حكم كرد . از لشكر مغول سپاهى گران در صحبت امير بايجو بجنگ او رفتند . امراء روم بنوبت با او جنگ مىكردند و منهزم مىشدند . چون تمامت سپاه روم از مغول گريزان شدند ، سلطان نيز خرگاه و
[1] - م : فاسكبوس - ف قاسلبوس . در نسخهء ق نيست . در تاريخ آل سلجوق در اناطولى نسخه عكسى : سوباشى قيصر با چهار هزار مرد رسيد . گويند نامش يعقوب قباقلاق بود ( ص 14 ) . تصحيح از تاريخ سلاجقهء روم تأليف حسين بن محمد معروف به ابن بىبى [2] - ق : قلج ارسلان پادشاه شد . عمش كيخسرو با او جنك كرد و منهزم شد و باز به مدد اهل قونيه در سنهء ثلاث و ستمائة سلطنت بدست فرو گرفت و انطاكيه بجنگ از فرنگان بستد و شش سال سلطنت راند . در سنهء تسع و ستمائة بدار البقا پيوست . پسرش . . . » [3] - در نسخهء ق طورى نوشته شده كه به نظر مىآيد « پيل » باشد ، هر چند نقطه ندارد . ت اگر پيل باشد ، غرض از رنج پيل همان « داء الفيل » است كه بفرانسه Elephantiasis گويند .