غياث الدين كيخسرو در قونيه بود . بجاى پدر نشست . برادر مهترش ركن الدين سليمان با او در نساخت و از برادران هر كه با او موافقت نمود ، ملكى كه پدر به او داده بود بر او مقرر داشت و هر كه مخالفت او كرد ، او را نيست گردانيد و با لشكر بسيار به قونيه رفت و آن را حصار داد . چون اهل قونيه را با غياث الدين كيخسرو خوش بود ، مدتى در كار حصار رفت . بعد از آن صلح كردند بر آنكه سلطنت ركن الدين سليمان را بود و غياث الدين كيخسرو را از برادر امان باشد تا با اتباع به ابلستان رود . مدتى برين صورت بود . چون كيخسرو از برادران متوهم بود به استنبول گريخت . درين حال در عراق ، سلاطين سلجوقى بر افتادند و ملك بخوارزميان رسيد . كار سلطنت ركن الدين سليمان در روم قوى شد . از دار الخلافه او را السلطان القاهر لقب دادند و او ارزن - الروم بگرفت و به برادر زاده داد . از آنجا آهنگ ابخاز و گرجستان كرد . اما چون شرايط احتياط نامرعى گذاشت ، شكست بر او افتاد . [ با روم رفت . خواست كه بانتقام رود ] [1] زمان نيافت و در سنه اثنى و ستمائة بجوار رحمت حق رفت . بيست و چهار سال حكم كرده بود . پسرش عز الدين قليج ارسلان [ را هر چند در حد طفوليت بود ، بر تخت سلطنت نشاندند . يك سال [2] اسم سلطنت داشت و جهت كودكى او ميان امرا اختلاف افتاد . اتابك يرنقش را بطلب غياث الدين كيخسرو فرستادند تا از ديار فرنگ باز آمد . عز الدين قليج ارسلان را طاقت مقاومت او نبود . قونيه به دو باز گذاشت . سلطنت بر غياث الدين كيخسرو قرار گرفت . شش سال حكم كرد و عز الدين قليج ارسلان را بدست آورد و بقلعه فرستاد و هم آنجا فرمان يافت . كيخسرو چندى از بلاد قرامان در تصرف آورد و قلاع بسيار فتح كرد و
[1] - ب : خواست با روم رود بمقام خود . [2] - ب : يك سال و نيم