responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 467


غافل گشت . سلطان ازو مفارقت كرد و بسمنان رفت . قزلارسلان در عقب او روان شد . در حدود دامغان بهم رسيدند . [ چند ] [1] روز محاربات شد . اتابك قزلارسلان با وجود كثرت لشكر شكسته شد . با رى آمد و از آنجا بآذربيجان رفت و سلطان بهمدان آمد . از دار الخلافه لشكرى تمام بمدد قزلارسلان آمد . در كنار سفيد رود با سلطان جنگ كردند و مقهور شدند . سلطان عزيمت آذربيجان كرد . اتابك قزلارسلان بهمدان آمد و بنام سنجر بن سليمان شاه [2] خطبه كرد و به قصد سلطان طغرل بآذربيجان رفت . سلطان با عراق آمد . قتلغ اينانج بن اتابك محمد بن ايلدگز مخالفت سلطان كرد و بر اصفهان مستولى شد . سلطان بحرب او رفت . از اصفهان به راه ساوه بزنجان رفت . لشكر سلطان در عقبش رسيدند . جنگ كردند . سلطان بسبب رنجورى منهزم شد . بهمدان رفت . ناگاه قزلارسلان در رسيد . سلطان طغرل را با پسرش ملكشاه بگرفت و بآذربيجان فرستاد و در قلعهء گهرام [3] محبوس كرد . كار سلطنت بر قزلارسلان مقرر شد . شبگير كه بسلطنت خواست نشست ، او را كشته يافتند [4] ، در شوال سنهء سبع و ثمانين و خمس مايه . نسبت قتل او بفدائيان ملاحده



[1] - م : چهل
[2] - ب : سنجر بن ملكشاه
[3] - ب ، ف : گهران
[4] - تفصيل مرگ نابهنگام قزلارسلان را در شوال 587 در هيچ كتابى روشن و صريح نيافته‌ام مگر در تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ( جلد دوم ص 154 - 153 ) كه باختصار ذكر مىشود : « سلطان ( طغرل سوم ) ازو بگريخت . بدنبال او لشكر فرستاد و عاقبت گرفتار آمد . با قلعهء دزمار بردند و اتابك به رى آمد . نكاح قتيبه خاتون كرد بى مراد . چه قتيبه را دل با ذيل طغرل بود و اتابك با خصال جوانمردى ، مد من الخمر و مباشر شراب و قمار بودى و جز رمضان هيچ شبانه روز بر او بى شراب نگذاشت و رأى بغلامان داشتى و بر مباشرت و مضاجعت مخدرات ذوات كواعب راغب نبود و قتيبه دانست كه چون اتابك محمد او را سغبه نتواند كرد و او چنان كه عادت و ملت زنان است در فنون جنون ملك مشحون بود و از نيرنگ رنگها آميختى كه ديو از آن بگريختى . . . فى الجمله اين زن كه شرح او رفت ، بهمدان بكوشك كهن چهار مرد را در خوابگاه قزلارسلان برد و او را بكارد پاره پاره بفرمود و بانگ بر آورد كه ملحد كشته است . در حال زاهده خاتون انگشترى قزلارسلان از دست فرو گرفت و باتابك ابو بكر داد و گفت كه برود ولايت آران و آذربايجان با تصرف خويش گيرد . »

467

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 467
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست