من بنده چون به پيشت ابطال كردهام * با من چرا ز وجه دگر مىرود خطاب و در آخر قصيدهاى در مدح سلطان گويد : شعر شهريارا خبر باد قران مىدادند * كه همه روى زمين زعره و صرصر گيرد باد در عهد تو كى زهرهء آن يافت كه او * خاك پاى تو نه چون تاج ز سر بر گيرد گرد از باد بر انگيزى اگر فرمانت * نه چو فرمان سليمان پيمبر گيرد رباعى در وقت ستارگان بهم پيوستن * دانست جهان كزو نخواهد رستن بيشى به دو مه ترا بشاهى بنشاند * تا باد ز بيم تو نيارد جستن ] [1] . اگر چه به صورت اين معنى باظهار نرسيد ، اما در معنى صورت آن ظهور تمام يافت . بتوران در همين سال چنگزخان بر قوم خود سرورى يافت و بمطيع گردانيدن اقوام ديگر مشغول شد و در ايران اتابك محمد كه سبب تمهيد قواعد سلطنت بود ، در ذو الحجهء اين سال در گذشت و ملك پر آشوب شد . اركان دولت قاصد يك ديگر شدند [2] و هر يك بنوعى سپر كشيدند و بر هيچ كس مبارك نيامد . سلطان طغرل ، بعد از اتابك محمد ، كار ملك و لشكر بقزلارسلان مفوض كرد . جماعت مفتنان او را و سلطان را بر هم [3] متوهم كردند . اتابك قزلارسلان منكوحهء برادر ، قتيبه خاتون بنت اينانج را در نكاح آورد . در آن زفاف از سلطان
[1] - فقط نسخه م [2] - رجوع شود بمقالهء نگارنده در مجله يادگار شمارهء 3 سال اول [3] - نسخ : همديگر