شعر گفت انورى كه از اثر بادهاى سخت * ويران شود عمارت و بس كوه بر سرى در روز حكم او نوزيدست هيچ باد * يا مرسل الرياح تو دانى و انورى [1] [ و ظهير الدين فاريابى در ابطال حكم ايشان بتخصيص انورى ، رسالهاى انشاء كرده بود و قصيده و قطعهاى چند گفته و به حضرت سلطان فرستاده . از آن ابيات بعضى ياد كرده مىشود : قطعه آن كس كه حكم كرد ز طوفان باد و گفت * كاسيب آن عمارت گيتى كند خراب تشريف يافت از تو و اقبال ديد و كس * در بند آن نشد كه خطا گفت يا صواب
[1] - اين داستان هنوز آنچنان كه بايد روشن نشده است . از يك طرف زنده بودن انورى شاعر تواناى عصر سنجر تا اين روزگار مستبعد است ( رجوع كنيد به مقالهء مرحوم قزوينى در بيست مقاله جلد دوم و جلد اول يادداشتهاى وى ) و به نظر مىآيد كه ظاهرا اين حادثه نجومى با واقعه ديگرى از همين قبيل در سال 549 خلط شده و تأويل و تعبير آن را تولد چنگيز شمردهاند . از طرف ديگر افضل الدين ابو حامد كه كتاب « عقد العلى للموقف الاعلى » را در تاريخ كرمان در سال 584 يعنى 4 سال پس از آن واقعه نوشته صريح مينويسد كه در باب شايعات مربوط بقران از دوست سى سالهء خود جمال الدوله ابو الفتح كه « در علوم نجوم انگشت نما » بوده و در آن هنگام خراسان بسر مىبرده سؤالى كرده و او جوابا « فصلى كه فريدنسوى نوشته بود و و ابطال احكام انورى كرده بفرستاد » عقد العلى چاپ ، تهران ص 17 . آقاى سعيد نفيسى هم در مقدمهء ديوان انورى چاپ تهران 1337 تحت اين داستان دلايل فراوان آوردهاند رجوع كنيد ايضا به تذكرهء دولتشاه سمرقندى ص 86 - 85 و مجمع الفصحاء ج 1 ص 377 و سخن و سخنوران حاشيهء ص 360 - 362