شعر خسروا جمله غلامان تو خياطانند * گر چه خياط نيند اى ملك كشور گير قد خصمت بگز نيزه همى پيمايند * تا ببرند بشمشير و بدوزند بتير ] [1] سلطان طغرل ، در اول دولت زمام كلى و جزوى در دست عمش اتابك محمد بن ايلدگز بود و كار لشكر بعم ديگر قزلارسلان مفوض بود . ايشان در آن داد دانش و مردى دادند . ملك ابخاز قصد آذربيجان داشت و محمد بن طغرل بن محمد كه عم سلطان طغرل بود ، قصد مملكت عراق كرد و بيشتر امرا با او متفق شدند . اتابكان در يك ماه دو تاختن كردند و هر دو دشمن را مقهور گردانيدند و تا مدت ده سال كه اتابك محمد در حيات بود ، ملك سلطان طغرل محسود رياض خلد بود . در رجب سنهء احدى و ثمانين و خمس مايه هفت كوكب سيار در درجهء سيم ميزان بر يك دقيقه جمع شدند و آن اولين قران بود ، در مثلثهء هوائى با قران تمامت كواكب . منجمان حكم كردند كه در ربع مسكون آثار آبادى نماند بلكه كوهها خراب شود و از زمين چند پاره و چند گز باد بر دارد و غلو درين معنى انورى بيشتر مىكرد . مردم ازين بيم در كوهها و در زير زمينها ، جايها ساختند و مالها بر آن صرف كردند و چون آن حكم در اول ماه خريف بود ، اتفاقا هنگام حكم ايشان چندان باد نبود كه غله پاك كنند و درين سال از بىبادى غلها تمام پاك نتوانستند كرد و در روز حكم چراغى بر سر منارى بردند . باد آن را ننشاند و تا شب مىسوخت و درين معنى سر حديث « كذب المنجمون و رب الكعبه » باظهار رسيد . بزرگى گفت .