خراسان از تصرف سلجوقيان بيرون رفت . در اواخر سنهء ثلاث و خمسين و خمس مايه سلطان محمد با زين الدين على كوچك سپهدار موصل و لشكرى فراوان بجنگ بغداد رفت و كار بر خليفه تنگ شد . ناگاه خبر رسيد كه اتابك ايلدگز با ملكشاه ابن محمود بدر همدان رسيد . سلطان محمد عزم مراجعت كرد . لشكر در گذشتن از شط تعجيل نمودند . بغداديان چيره [1] شدند . غوغا بدر خانهء سلطان رسيد . سلطان ناچار بگريخت و بيك فرسنگى بغداد نزول كرد تا بنه و اثقال به دو رسد . لشكر بغداد را چندان مردى نبود كه يك فرسنگ در عقب بروند . زين الدين على كوچك مردى نمود تا بنه و اثقال بحلوان رسانيد . چون سلطان به نزديكى همدان رسيد ، اتابك ايلدگز بازگشت و ملكشاه بخوزستان رفت . سلطان محمد بخليفه پيغام فرستاد و صلح كرد و دختر او كرمان خاتون را بخواست [2] . چون دختر به نزديكى همدان رسيد ، سلطان اگر چه رنجور بود ، استقبال نمود . اما بسبب رنجورى به دو نرسيد و در ذى الحجهء سنهء اربع و خمسين و خمس مايه در گذشت . هفت سال پادشاهى كرده بود . سلطان سليمان شاه ابن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان بن جغريبك بن ميكائيل بن سلجوق . بسعى موفق گرد بازو كه بزرگترين امرا بود ، او را از موصل بياوردند و پادشاهى دادند و او بسبب رضاى اتابك ايلدگز ، ارسلان بن طغرل را ولى عهد كرد . امرا موفق گرد بازو و اينانج والى رى و ديگران برو متوهم شدند . حضور ارسلان بن طغرل و اتابك ايلدگز استدعا كردند . ايشان در اواخر رمضان سنهء خمس و خمسين
[1] - م : خيره [2] - « پيش از آن كه سلطان به بغداد رسد ، شهاب الدين مثقال بزرگ و امام شيبانى را فرستاده بود بخطبهء خاتون كرمانى تا مهد او از كرمان بهمدان آرند . در رجب سنهء اربع و خمسين و خمس مايه برسيد . شهر همدان آذين بستند . سلطان در محفه باستقبال شد . به حكم آنكه رنجور بود و آن خاتون پنج ماه در حبالهء سلطان بود و سلطان به حكم رنجورى به دو نتوانست رسيد . » ( راحة الصدور 270 ) رجوع شود ايضا به تاريخ عماد كاتب ص 287 .