سنهء سبع و اربعين و خمس مايه ، بدر همدان نماند . همان شب او را به شهر بردند و در مدرسهء سر برزه دفن كردند . مدت ملكش هجده سال و نيم ، عمرش چهل و پنج سال . سلطان ملكشاه ابن محمود بن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان بن چغربيك بن ميكائيل بن سلجوق ، بعد از عم پادشاهى به دو دادند . از دار الخلافه او را سلطان مغيث الدين ملكشاه يمين امير المؤمنين لقب آمد و او را بلهو و طرب ميل بودى . امرا را كمتر بار دادى . خاصبك بلنگرى [ ازو ] [1] متوهم شد و او را بعد از آن كه چهار ماه پادشاهى كرد خلع كرد و بعد از خلع محبوس گردانيد و برادرش را بجاى او سلطنت داد . او از حبس بگريخت و بخوزستان رفت . خواهرش از اصفهان جهت او ما يحتاج فرستادى . او بعد از وفات برادرش محمد باصفهان رفت و بسلطنت نشست و بعد از پانزده روز در گذشت ، در حادىعشر ربيع الاول سنهء خمس و خمسين و خمس مائه . مدت عمرش سى و دو سال . بعد از پادشاهى هشت سال در خوزستان بود . سلطان محمد ابن محمود بن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان بن جغريبك بن ميكائيل بن سلجوق بعد از برادر بپادشاهى نشست . از خاصبك بلنگرى ايمن نبود . در كوشك همدان ، او را با زنگى جاندار بقتل آورد . لشكر بجوشيد . سرشان از كوشك به زير افكندند . فتنه آرام گرفت . پس دل امرا بخواسته خوش كرد . گويند از خزاين خاصبكى چندان مال برداشت كه از آن جمله سيزده [2] هزار اطلس سرخ بود ، ديگرها برين قياس . از دار الخلافه او را سلطان غياث الدين محمد قسيم امير المؤمنين لقب