را التفات نمىكرد . امرا باتابك قراسنقر شكايت رسانيدند . در اثناى اين منكوبرز در فارس آغاز طغيان كرد . سلطان برادر خود سلجوق شاه و اتابك قراسنقر را بجنگ او مىفرستاد . اتابك قراسنقر پيغام فرستاد تا سر وزير پيش من نفرستى نروم . سلطان به غير اختيار وزير را سياست كرد [1] . اتابك قراسنقر با سلجوق شاه برفت و فارس مستخلص كرد . سلجوق شاه را آنجا بپادشاهى نشاند و مراجعت كرد . منكوبرز باز بفارس معاودت كرد و سلجوق شاه ازو بگريخت و بعراق آمد . اتابك قراسنقر چون از فارس مراجعت كرد ، بآذربيجان در گذشت . اتابك ايلدگز و اتابك چاولى بجاى او بزرگ شدند . سلطان مسعود ، زن برادر خود طغرل را كه مادر ارسلان بود باتابك ايلدگز داد . اتابك ازو دو پسر آورد . قزلارسلان و محمد و ملك آذربيجان و اران باتابك ايلدگز داد و ملك فارس باتابك چاولى داد و دست شبانكاريان از آن كوتاه كرد . پس اتابك بزابه بن زنگى با محمد و ملكشاه ، ابناى محمود بن محمد ، كه برادرزادگان سلطان مسعود بودند و عباس والى رى با سليمان شاه برادر سلطان مسعود بر مخالفت سلطان متفق شدند و در ولايت اعلم همدان مجتمع گشتند . چنان كه شبگير با سلطان مسعود حرب خواستند كردن . بى موجبى همان شب بگريختند . سلطان مسعود لشكر در طلبشان فرستاد . اما ايشان را در نيافتند . ايشان بعد از مدتى بمطاوعت در آمدند . خواص سلطان در حق سليمان شاه با سلطان مسعود بدگوئى كردند تا او را بگرفت و در قلعهء فرزين [2] محبوس كرد . هفت سال در زندان بود . سلطان مسعود بجنگ ملاحده آمد و قلعهء قاهره بولايت قزوين محصور كرد
[1] - « محمد خازن را بگرفتند و سر و دستش جدا كردند » ( سلجوقنامه ظهيرى ) [2] - نسخ : قزوين و صحيح همان فرزين ( بفتح و تشديد راء ) است كه به صورت فرجين هم آمده . مصحح راحة الصدور اين كلمه را فرحين و آقاى هوداس طابع متن عربى و ترجمهء فرانسه سيرهء جلال الدين منكبرنى قزوين خوانده . در نزهة القلوب ، در ذيل اسامى كرج و كرهرود ( كه در متن چاپ تهران ص 76 گرمرود ؟ ذكر شده ) چنين آمده : « . . . در آن حدود قلعهاى محكم بود ، آن را فرزين خوانند » . بهر حال فرزين قلعهاى بود در حدود كرج و كرج شهرى درسى فرسخى همدان . ( رجوع كنيد ايضا به معجم البلدان ياقوت )